X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

شعر و عرفان محمود امامی

شعر و عرفان محمود امامی

      زنده یاد محمود امامی فرزند زنده یاد سید محمد امامی،  متخلص به محمودا ،  زنده یاد دائی و عموی همه بود،  مردی پاک چون فرشتگان،  دوست داشت همه با هم مهربان و خوب باشند،  و گله مند از نامهربانیها.  نظم و نثر او سبک کار ساده مردمی داشت،  خوب می دانست مردم چه می خواهند،  و چه لازم است.

تصویر زنده یاد محمود امامی در 1385 ،  عکس شماره 7960 .

      محمود اولین فرزند خانواده محمد بود،  با بدنیا آمدن محمود در 1306 خورشیدی هجری،  خانواده سه نفری رو به رونق گذاشت،  و هر روز کار پدر او بهتر می شد،  و درآمد خوبی بدست می آورد.  محمود دوران دبستان و دبیرستان خود را در تهران گذراند،  او شاگرد متوسط خوب بود،  بعد از پایان دوران دبیرستان به سربازی رفت،  و با درجه ستوان سومی خدمت خود را گذراند.  بعد از سربازی در تجارتخانه پدر مشغول کار شد،  و تقریباً تا آخر عمر کار می کرد،  بخاطر اینکه می گفت:  کار جوهر آدم است.  وی در سال 1392 بر اثر یک بیماری در سن 86 سالگی درگذشت.

اشعار محمودا

گوهر پندار

دین بمعنای توجه به خدا داشتن است <> بذر نیکی به محبت همه جا کاشتن است

قطع امید ز بد خواهی و بدکرداریست <> نقش عکس العمل از کار خود انگاشتن است

سر ما جای هزاران گل پندار نکوست <> نه که جای غم و کین روی هم انباشتن است

دل شود پاک زحرص و حسد و کینه و خشم <> گر بدانی که جهان رفتن و بگذاشتن است

زهد تنها ندهد  پاسخ صد  گونه  نیاز <> زاهدی  بار ز دوش همه  برداشتن  است

متعادل که شود مصرف و تولید و نفوس <> آن مکان جای خوشی دیدن و پنداشتن است

کار نیک لطف سخن روی خوش و مهر نگاه <> معنی اش پرچم توحید برافراشتن است

ابر و باد

بر زمین تا تابش خورشید عالمتاب هست <> جذر و مد آب صد دریا از آن مهتاب هست

ابر هست و باد هست و بارش بسیار هست <><> کار و نعمت هم فراوان تا وفور آب هست

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است <><> بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است <><> چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

اید آنروزی که هر کس بار خویش <><> خود نهد بر دوش خود با کار خوبش

خصلت ذاتی

در طبیعت هر کسی را حالتی است <><>  در همه احوال و کارش عادتی است

خصلت ذاتی چو تغییری نکرد <><> ضرب و زورت باعث ناراحتی است

بهشت و جهنم

بهشت است این جهان با عینک سبز<><> اگر عادت کنی نیکو ببینی

جهنم میشود دنیا برایت <><> سیه عینک نهی روی بینی

بدرگاه خدا

بدرگاه خدا نالم همیشه <><> که بی دلبستگی انسان چی میشه

عزیزان قدر یکدیگر بدانید <><> اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

خدا از محبت جدا نیست نیست <><> چو نام خدا با محبت یکی است .

راز خوشبختی

      خوشبختی در صد بار تکرار الحمدالله در روز است،  و بس،  در تمام شرایط زندگی و همه زمانها و همه مکانها.  عزیزان تلاش و پیگیری در هر کاری و داشتن برنامه در زندگی هم باعث خوشبختی است.

ندیدم کس بگوید خوش بحالم شده <><> این یک معما در خیالم

اگر از خوش بحالش رنج بردم <><> خیال باطلی بوده و بالم

نقش تقدیر

اگر گفتی که خوشبختم چه میشه <><> خردمندانه خوشبختی ز ریشه

وگر گفتی چه بدبختم خدایا <><> بدان بدبخت بدبختی همیشه

به تلقین است و تمرین بسته هر چیز<><> بر این شیوه بسازی نقش پیشه

مکن یاد آوری رنج و غم و درد <><> با عصابت چرا کوبی تو تیشه

نگو تقصیر از این است یا که از آن <><> چو تقدیر حاکم تدبیر خویشه

دو صد عامل بسازد نقش تقدیر <><> رضایت ده به کم یا آنچه بیشه

باین گفتار محمودا عنایت <><> دلت روشن شود مانند شیشه

افکار منفی

      افکار منفی هم مانند اعمال منفی در قسمت های مختلف بدن ایجاد درد میکند،  بیشتر از همه جای بدن قلب و کلیه ها و بعد دستگاه گوارش و سایر اعضای بدن لطمه میزند.

حساب طبیعت

طبیعت را حساب آمد بدستم <><> از آن عکس العمل را باور هستم

خرافاتی نبودم من از اول <><> بصدها قصه هم دل را نه بستم

اگر صد تا زمین داری و املاک <><> سراسر مالکی تا اوج افلاک

در این دنیا بس است یک جای خوابی <><> وجب جایی سر آخر داخل خاک

مثبت و منفی

      اگر موردی به امور دیگران بنگریم احساسمان اینست که دیگران خوشبختند نه ما ولی اگر عمیقا به همه نکات مثبت و منفی دیگران بنگریم،  می بینیم همه مثل ما هستند و خوشبختی و بدبختیشان برابر است،  که همین مطلب دلیل عدل و تعادل در همه انسانهاست،  و عظمت عدل حاکم بر کل جهان هستی است.

گنج قناعت

قناعت گنج بی رنج جهان است <><> رضایت ضامنش در هر زمان است

تظاهر بازی و ظاهر نمایی <><> بلای جانمان هم مالمان است

روزی خدا

خدایا روزی امروز مرا برسان <><> خدایا هم مهربانی و هم توانا

تویی روزی رسان ای یار دانا <><> چو هر روزه بمن روزی رساندی

نباشم فکر فردایم نهانا <><> تلاش از من،  امیدم از تو باشد

خیالم راحت است تا بیکرانا <><> مسیحا این چنین روزی طلب کرد

که رزقش میرسیده همچنانا <><> خدا روزی به روزش میرساند

نشو رنجور سال و سالیانا <><>  نباشم فکر فردایم نهانا

اول و آخر

شکوه از بخت چرا ناله چرا بیش و کم است <><> شد مسلم همه جا شادی و غم جفت هم است

اول خط به عروسی که نشاط است و سرور <><> آخر هر دم شادان به عزا بازدم است

غم سوزان

بنا کردم بهشتی اندرونم <><> که لبخندی از ان دارم نشانه

چو مثبت فکر کردم من شب و روز <><> جهان زیباتر از رنگین کمانه

اگر عادت کنی زیبا ببینی <><> نیاندیشی ز اوضاع زمانه

و گر یاد آوری کردی غم و درد <><> کسالت افریدی کودکانه

به دنبال نشاطم من همیشه <><> که تا هستم بمانم شادمانه

هماره شادمانی خاطرم ماند <><> بنابر خوشدلی انسان جوانه

بدان بدبین چو بد بیند مداوم <><> نمی بیند گلستان این جهانه

جهنم را خودش سازد کماکان <><> که خود سوزی کند در آن میانه

خدایا غم بیادم نیاور <><> که غم سوزان تر از آتش فشانه

شادی زندگی

تو شادیها به ذهن خویش بسپار <><> که شادی زندگی را کرده پر بار

مبادا یاد غم یک لحظه باشی <><> چو با غم زنده ماندن بوده دشوار

مهربانی اصله

زنده است بشر به مهربانی <><> با شور و امید و شادمانی

وقتی که محبت از میان رفت <><> انگیزه چه ماند تا بمانی

حقیقت دعای خیر

دعا تلقین به خود باشد به تکرار <><> توانمندی به تلقین گشته پر بار

 امید اید به دل با سازگاری <><> قناعت با رضایت حاصل کار

 دعا با آسمان بی ارتباط است <><> ضمیر و عقل انسان کرده هشیار

 لب خندان ز الطاف الهی <><> گذشت از قدرت روح است و پندار

 شکایت با گلایه درد روحی است <><> مکن شکوه سلامت را نگه دار

 دعای خیر خیر آورد پیش <><> از این بابت براید سود سرشار

 طمعکار از حسادت میبرد رنج <><> علاج درد او سخت است و دشوار

 تحرک باید و برنامه ریزی <><> بنابر این دو اصل است سود بسیار

 چو پر خواهی بلای آسمانی است <><> بسی افسردگی گردد پدیدار

به تمرین است و تلقین اعتقادات <><> نگو تلقین کند راه تو هموار

مبادا بد برای کس بخواهی <><> سر اخر چون خودت گردی گرفتار

اگر این پند محمودا گرفتی <><> سعادت خود به خود گردد ترایار

چه میخواهی تو از این زندگانی

چه می خواهی تو از این زندگانی <><> بجز کار و معاش و شادمانی

 نباشد شادمانی زندگی چیست <><> بدون دلخوشی از مردگانی

 نظر داری سلامت زیستن را <><> بورزش روی اور تا توانی

 بدان ورزش ترا روحیه بخش است <><> مشو غافل از آن باین مبانی

 همان داروی ضد درد است <><> ورزش موثر در سلامت جاودانی

 فرامش کن غم و درد گذشته <><> نشانی از خرد شد این نشانی

 گر تکرار کردی خاطر تلخ <><> بگویند آن آدمی باشد روانی

 فروید گفتا که یاد خاطر تلخ <><> بسازد عقده ها یا درد نهانی

 اگر صد اشتباه خویش دیدی <><> مکش بر دیگران تیر و کمانی

سه پنج روزی در این مهمانسرایی <><> باین هستی بخندی در امانی

 گرنرنجی و نرنجانی خلایق <><> چنین کردی دمی تنها نمانی

سپس راضی شوی از قسمت خویش <><> بسازی با همه در هر زمانی

 بکارت متکی باش و تخصص <><> که بیکاره ذلیل افتد بنانی

 فزون خواهی بلای جان شد آخر <><> بزن آتش بجان با امتحانی

 جنون مالی و ملکی بلا گشت <><> بپای خود مبند سنگ گرانی

 بسی افزون شده کمبود عالم بشر <><> بسیار و پر مصرف که دانی

 چو کمبود انرژی درد اصلی است <><> بهر جای جهان داد از گرانی

 جهان غکر هماهنگی است <><> امروز برای رفع ظلم باستانی

 ولی بعضی ها بفکر اینوآند <><> مگر در خواب بیند آنچنانی

 همه در فکر خویشند در نهایت <><> عدالت هم نکرد پا در میانی

 تخصص لازم اید در قضاوت <><> و گر نه شد همان لق لق زبانی

غرور از حمق باشد یا سفاهت <><> بگورستان سپارد من منانی

 وظیفه اصل اول بود از اول <><> از ان دوری کنی بی خانمانی

 چه ها آید سر بی مهر مردم<><> ز طاعون بدتر است نا مهربانی

 اگر اعصاب سالم شرط عقل است <><> مشو درگیر جنجال لسانی

 خطا کاری زکمبود شعور است <><> بنا بر حکمت سقراط فانی ز جمع

 قدرت و نقش شرایط ثباتی <><> جا بیافتد هر مکانی سلامت

 چون فنا گردد زافیون و دود <><> مصیبت شد تحرک یا تکانی

 خشنونت دشمن قلب و اعصاب <><> مکن خود را اسیر بدگمانی

 ز بدبینی و بد گویی حذر کن <><> نخر بر جان بلای آسمانی

ستم هرگز نکن ای نازنین دوست <><> بترس از ناله و اشک و فغانی

 دلیل عقل سالم احتیاط است <><> بنا بر عقل و دانش با بیانی

 به یزدان گر سپردی نقش فردا <><> پریشانی ز افکارت برانی

 به شعر و ساز و آواز و دلی خوش <><> نشستی با دوصد گل ارغوانی

 برای خویش درویش باشیم نه وابسته <><> له جمع و سازمانی چو درویشی

 بدور از اضطراب است نگردی <><> مضطرب خود کامرایی اگر نیکی

 فقط در خاطرت ماند طبیعت بر تو <><> بخشد مژدگانی همان درویش خرسند

حافظ که داند این دو نعمت کهکشانی

گذشته در گذشت یادش مکن <><> هیچ و گر یادش نکردی قهرمانی

 به سیما هم نگاهت یا کلامت <><> او باید مردمان از غم رهانی

 درون کلبه آسوده خاطر<><> به از قصری کز آن آتشفشانی

چه نا زیبا و زشت است کینه توزی <><> سر آخر بیکس و تنها از آنی

 جهان صاحب مدار است با نظامات <><> نه چون حلوا که خواهی زعفرانی

 مزن آتش سلامت با ملامت <><> روان آتش نزد عاقل بسانی

 بدان با مشورت حل گشته مشکل <><> مکن مشکل بذهنت بایگانی

 بصدها شیوه میگردد زمانه <><> به بخت خود چرا سنگی پرانی

 خلاف بحث و دعوا هم دخالت <><> کتاب شیخ بسطام است که خوانی

 رضایت ده به کم آسوده خاطر <><> امین و صادق و پر کار مانی

 زبان نرم و گرم و حسن اخلاق <><> هدف این بوده در هر آرمانی

 رضایت از قناعت شد سعادت <><> بجای حرص و دردی ناگهانی

 سکوتی با سلوک و سازگاری <><> بصبر حاصل دهد در یمانی

 گرفتی درس محمودای درویش <><> هم اینک مالک ملک جهانی

 پس از کارت به اوقات فراغت <><> تو انگاری خودت صاحب قرانی

 تشکر بایدت از خالق خویش <><> که خوشدل لحظه ها را بگذرانی

 بهشت است این جهان با عینک سبز <><> چو خوشبینی به پندارت رسانی

بگو الحمدالله دم به ساعت <><> سعادت بر تو میگردد عیانی

 محمودا.   پایان شعر چه میخواهی تو از این زندگانی

دستیابی به موفقیت

    بزرگترین استعداد ها و آرزو ها باید مسیر صحیح خود را پیدا کنند،  برای باز کردن در می توان آن را شکست،  و هم می توان کلیدی یافت که آن را به شکل سالم باز کند.  کلید موفقیت در زندگی آن است که راه های بیشتری را به روی خود باز کنیم،  تا به موفقیت دست یابیم.  این نیروی خارق العاده ای است،  که بزرگترین رویا ها و آرزوهای ما را تحقق می بخشد،  و البته درون همه ما نهفته است،  وقت آن فرا رسیده که این نیرو را آزاد سازید.

   رنج کلید ثروت و خوشبختی است،  اولین کلید آن است که بدانید چگونه با یاس دلسردی مبارزه کنید. دومین کلید این است که از پاسخ منفی نهراسید.  سومین کلید آن است که بتواند فشار مالی را تحمل کنید.  چهارمین کلید این است به آسایش خاطری که به دست آورده اید قانع باشید.  پنجمین کلید آن است که همیشه بیش از آنچه می گیرید بدهید.

    برای دستیابی به موفقیت،  آنقدر به فکر اصلاح خود باشید،  که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشید.

رقص حبشی

رقص حبشی به گرد آتش بوده **** آن ورزش شب نشاط روح افزوده

با نیزه و رقص پا به انگار نبرد **** با دشمن پنهان که بلا اندوده

شیطان طمع به طبل شب در می رفت **** راحت شده هر یک از بلا آسوده

هر فتنه که شیطان زده از راه خیال  **** عکس العملی نهفته در محدوده

تحریک هوس به تنبلی پر خواهی **** در خط فنا شگرد شیطان دوده

قانع به کم و راضی و کاری که شدند **** برهم زده نقشه های آن آلود

آتش نبرند به خانه از مال حرام **** تا هستی آنان نشود مفقوده

تلخی که گذشته جمله از یاد برند **** جان و تنشان نکرده غم فرسوده

هر لحظه تبسم از خرد جلوه نمود **** از کار فروبسته گره بگشوده

بازیگر تقدیر چو باور دارند **** در مورد آن اگر مگر مردوده

پر خواه نبوده اند که بیمار شوند **** ساده طلبان نشاطشان مشهوده

لبخند به لب بدون حرص و حسدند **** با مهر و گذشت که شیخشان فرموده

با صدق نگاه و کوشش و صبر و ثبات **** درها نشده به روی کس مسدوده

دلبسته به کار خویش و امرار معاش **** هر کس بتوان خود رهی پیموده

در شادی و غم همیشه پیوسته به هم **** امنیت شان بر این بنا شالوده

هر کس که به خواب و مال مفت عادت کرد **** از جمع قبیله خود به خود مطروده

بر پایه اعتماد و صدق است و کمک **** کارامش و ارتباطش موجوده

خوشبختی فرد درون خوشنودی جمع **** اصلی است که زندگی کند باهوده

بی ناله گلایه یا شکایت همه وقت **** راضی به رضای حق شدن مقصوده

محمودا 1388

نشاط سلامت بدان با همند

بکوب و برقص و بخوان و بخند **** از اول همین بوده داروی قند

غم افزوده گردد فزاید بقند **** جلوتر رود درد با این روند

غم و خشم و ترس باعث دلهره **** به خندان بگوید دهانت به بند

همین چهار شیطان فزون کرده درد **** بخند تا بمانی بدور از گزند

فرامش چو کردی غم و رنج پوچ **** مرض ها ز جان و تنت می روند

مدام اگر شاد و خوشدل شدی **** بگیری همه درد خود ریشخند

چو تشویش افزون کند قند خون **** بر آه خطاره به مرفین برند

ز تشویش هماره باید گریخت **** که شیطان از این ره زند پایبند

وگر خسته گردند اعصاب و مغز **** همان خستگی ها  بلا می خرند

گریزان ز حساس و وسواس باش **** که آرامشت را بهم میزنند

خشونت شود حاصل از حرف مفت **** نمانی اسیر چرند و پرند

اگر شاد و ارام و راحت شوی **** همین ها بلا استرس میدرند

خشونت رساند فشارت به اوج **** از این رو بشر میشود دردمند

ز چاقی تو بگریز هر روز و شب **** که چاقی اسیرت کند بی کمند

بورزش گرایش بجو هر زمان **** که با نقش ورزش شوی شادمند

به تحقیق محمود دلبستگی است **** که بعضی ز افسردگی میرهند

سکوتت خرد را کند پایدار **** سکوت و خرد جفت یکدیگرند

امید و تحرک نشاط آور است **** نشاط و سلامت بدان باهمند

محمودا بهار 1389

مذهب بهشتی

در بهشت مذهب وجود ندارد <><>  مذاهب در بهشت جایی ندارند

چرا گاندی چنین صاحب بیانی است <><> بهم بدبین که با هم در جدالند

بهشت جای کمال مهربانی است <><> از این پندار او عبرت بگیریم

گذشتی با محبت شادمانی است <><> تعصب دشمن آرامش و عقل

که نادان خود نمیداند نهانیست <><> تعصب بر تحرک ره ببندد آخر

در آین عمل بی آب و نانی آشنا <><> بر تعصب بلندگو نقش بند آنی

از این افت رهایی مژدگانیست <><> چو سودی برده دشمن از خشونت

خرد زایل که گردد ناتوانی از این <><> چه کس از اختلاقی میبرد سود

بجز غارتگر و دزدی که جانیست <><> مداوم عقده ساز است و بس

دشمن خلق زند آتش به وحدت <><> خدا ناظر بعدل و مهر و احسان

نیاز بر عدل و وحدت هم جهانیست <><> عملکرد درست ره میگشاید

محمودا

نگاهی صادقانه شادمانه

نگاه آدم خوشبین فریباست  *****  از آنرو در نظر آید که زیباست

نگاهی صادقانه شادمانه  *****  نشانی از وقار هر شکیباست 

سراسر نیک خواهان با گذشتند *****  محبت با گذشت باید عجیباست

زبان هر جا به نیکویی سخن گفت  *****  محیطی با نشاط و بی نهیباست

بدان بدبین همیشه بد نگاه است  *****  لباس او اگر زر و دیباست

چو بد بین بد به ذهنش می سپارد  *****  روان آلوده گردد این ضریباست

بتلقین هم به تمرین بسته هر چیز  *****  همین مطلب نوشتار کتیباست

هر آنکس بحث و رنجش پیشه سازد  ***** همیشه آلت دست طبیباست

طبیعت با حساب است و کتاب است  *****  مکافات دغل کاران مهیاست

اگر اقبال محمودا شود یار  *****  نگاه دلنشیینش عنقریباست

محمودا

کلید تندرستی

قند و نمک برنج و روغن  *****   همواره بدان چهار دشمن

با ترشی و ماست و میوه و سبزی  *****  ورزش که کنی شوی تهمتن

این رمز کلید تندرستی است  *****  سم است دوا نخور دو صد من

محمود که کاشف صدیق است  *****  دارو بنهاده در فلاخن

عمرش که رسد به یکصد و بیست  *****  این نقش کلید کرده روشن

هر زن که مدیر و مهربان بود  *****  خود شوهر خویش نموده آهن

اعصاب خودش نکرده تحریک  *****  دارو نخورد دو صد چو ارزن

روحیه دهد به اهل منزل  ***** کوبنده شود چو دسته هاون

دارو شده حیله تجارت  *****  این همه دام حیله بشکن

محمودا

دعای خیر آرامش بخش و راهگشای هر تحرکی است

دعا تلقین بخود باشد به تکرار  *****  توانمندی به تمرین گشته پربار

به تلقین و به تمرین بسته هر چیز  *****  بدور خود نگرد مانند پرگار

هدف در هر دعایی نیکخواهی است  *****  که از تلقین منفی دست بردار

دعای خیر خوشبین کرد و محبوب  ***** بعکس بدبین خودش را میکند خوار

لب خندان ز الطاف الهی است  ***** گذشت هم رهنمون در نیک پندار

خطا کاری ز کمبود شعور است  *****  که ابله می شود با ان گرفتار

شکایت یا گلایه درد روحی است  *****  بنابر شکوه انسان گشته بیمار

تحرک باید و برنامه ریزی  *****  توجه کن که دارد سود بسیار

امید آید به دل با سازگاری  *****  قناعت با رضایت حاصل کار

چو پر خواهی بلای آسمانی است  *****  بسی افسردگی گردد پدیدار

عمی عکس العمل حاکم به هستی است  *****  بکردار و به گفتار و به رفتار

هدفمندی بکار آید سپس کار  *****  که بی تصمیم انسان شد خود آزار

همین امروز روز شادمانیست  *****  حساب بعد فرداها چه دشوار

چو راه زندگی پستی و بلندی است  *****  مکن ناله مکن روزت شب تار

زمان در حال تغییر مداوم  *****  به یزدان روزگاران را توبسپار

مکن کاهی به تلقین کوه الوند  *****  که مشکل حل نگردد این شیوه رفتار

تو با تلقین مثبت رهگشا باش  *****  همین است رمز توفیقت خبردار

بمال آتش مزن در کامیابی  ***** چراغ از بهر تاریکی نگهدار

تشکر از خدا سر نشاط است  *****  سعادت با تشکر مانده بیدار

و گر این پند نحمودا گرفتی  *****  سعادت خودبخود گردد ترا یار

محمودا

بپاس مهربانی

زنده بشر است به مهربانی  *****  با شور و امید و شادمانی

وقتی که محبت از میان رفت *****  انگیزه کجاست چه ماند تا بمانی

در طبع طبیعت است پاداش  *****  هر پاسخ نیک و مزدگانی

زیرا حرکت برسم نیکی  *****  شد سنگ بنای کامرایی

زجر است امید پاسخ از خلق *****  تا هست خدای جاودانی

رنجور مکن خودت ز رنجش  *****  از بی خردی است ناتونی

شاکر ز خدای خویشتن باش  ***** تا هستی و هست در امانی

محمود براین سیاق درویش  *****  قانع شده است به لقمه نانی

پیش همگان عزیز ماندن   ***** شد رمز نشاط جاودانی

دلبسته نشد به انتظاری  *****  تا درد کشد چنانکه دانی

شاد است دلش لبش همیشه خندان  *****  از غم نشده کمر کمانی

محمودا

دیو نر

فکر بدبینی وگر امد بسر   ***** صورتت آمد نظر چون دیو نر

هر زمان اندیشه ات بهتر کنی  *****  چهره ات شادان شود از هر نظر

پس ز بدبینی همیشه الفرار *****  تا پیش مردم دربدر و هم بدر

آدم بدبین خودش گردد کباب  *****  خود بسوزاند به آتش ای پدر

جسم و روحت را خودت سالم بساز *****  از درخت عمر اگر خواهی ثمر

خنده لب بودن هنر خواهد هنر  ***** پند محمودا شنو هم کاربر

کار نیک دیگران خاطر سپار  ***** تا به روحیه به بخشی بال و پر

هر کسی شد بایگان نقش بد  *****  در جهنم ذهن او شد کاربر

 محمودا

فقط مثبت بیاندیش یا که خاموش

فراموش کن فراموش کن فراموش ***** فقط مثبت بیاندیش یا که خاموش

در دنیا به روی خود نه بندی ***** گذشته در گذشت خاک امده روش

چو غم چکش شود بر روی اعصاب ***** جنون اید از ان در عافیت کوش

مکن منفی بذهنت بایگانی ***** لجن روی لجن گند اورد جوش

بخاک اندر لجن ها میشود کود ***** هزاران گل از گیری در اغوش

چو با این شیوه منفی گشته مثبت ***** بکن اندرز من اویزه گوش

نباشد مشکلی تا این جهان هست ***** مگر حلال مشکل بوده مدهوش

جهان در حال تغییر است مداوم ***** زمان ثابت نماند زیر سر پوش

ز دیرروزت فقط شادی بیاور ***** که فردا میرسد بی صحبت از دوش

اگر سازش کنی با روزگاران ***** تو یک فرزانه ی در حد با هوش

و گر دوری کنی از عقده سازی ***** نگردی بیکس و تنها چنان قوش

عدالت . وحدت . مهر و احسان محمودا

در بهشت مذهب وجود ندارد

مذاهب در بهشت جایی ندارند ***** چرا گاندی چنین صاحب بیانی است

بهم بدبین که با هم در جدالند ***** بهشت جای کمال مهربانی است

از این پندار او عبرت بگیریم ***** گذشتی با محبت شادمانی است

تعصب دشمن ارمش و عقل **** که نادان خود نمی داند نهانیست

تعصب بر تحرک ره ببندد ***** سر اخر در عمل بی اب و نانی است

برتعصب بلند گو نقش بندد **** از این افت رهایی مژدگانیست

چو سودی برده دشمن از خشونت **** خرد زایل که گردد ناتوانی است

چه کس از اختلافی می برد سود **** بجز غارتگر و دزدی که جانیست

مداوم عقده ساز است دشمن خلق **** زند اتش به وحدت این نشانیست

خدا ناظر بعدل و مهر و احسان ***** نیاز بر عدل و وحدت هم جهانیست

عملکرد درست ره میگشاید ***** به کار و مهر و خدمت جانفشانی است

محمودا

ادب انسان و غضب وحوش

من دو تن دیدم چو غول لند هور ***** چشم خود را بسته بوئند مثل کور

خشمگین با چنگ و دندان همچو گرگ ***** میدریدند یکدیگر با جبر و زور

از وحوش دارد نشان دعوایشان **** لایق انان شد اتشدان تنور

کرگدن ها این چنین دعوا کنند  **** اهوان ره میگشایند بر عبور

چون نشان ادمی مهر است و لطف ***** نقش سگ باشد از انسانها بدور

هر که دعوا میکند مانند سگ **** خودبخود نامیده گردد بی شعور

در غضب هر کس سخنرانی کند ***** گفته اش مدفون شود در خاک گور

خود نکن تکرار حرف کم خرد ***** چون خدا پاسخ دهد صبر صبور

محمودا

رضایت و سلامت

جمع ما جمع است همکاری کنیم ***** غم رها کرده فداکاری کنیم

پایکوبی باید و اواز و ساز **** شادمانی را به هم جاری کنیم

حالتی مثبت بسازیم هر زمان ***** گفته را از نیش خود عاری کنیم

هر چه درد و رنج در این عالم است ***** جمله را در زیر اواری کنیم

عقده های کودکی مدفون که شد ***** با تبسم نقش خود جاری کنیم

با لطیفه از زمین و اسمان ***** خوشدلی را تقد بازاری کنیم

ناله سازان و گله مندان همه ***** بامشان همنام با خاری کنیم

چس دماغان را برانیم از میان **** خوش دماغان را نگهداری کنیم

شادمانی را بیامزیم به هم  ***** بهتر است تا مردم ازاری کنیم

این چنین مجلس بماند یادگار ***** کشتن وقت است اگر زاری کنیم

پس بخند بر زشت و زیبا هم بمال **** عاریت باشد چه پیکاری کنیم

همچو محمودا رضامندی بحق ***** تا فرار  از درد و بیماری کنیم

محمودا  

دلیل صفا و و وفای زن

نشانی از خرد این ساز و کار است ***** که درک عمق مطلب افتخار است

اگر زن عاشق فرزند خود بود ***** وفایش هم صفایش پایدار است

وگر دیدی چنین ذوقی ندارد ***** بدان از پایه او بی اعتبار است

محک دان نقس زن با بچه خویش ***** محک بر عشق فرزند استوار است

چه جای شک و تردیدی دگر ماند ***** اگر دیدی که مهرش برقرار است

برای بچه اش خواهد ذخایر ***** اکر تامین نگردد زارزار  است

دلت چرکین نکن با بدنگاهی ***** که این نقش از جنون دیوانه واراست

خشونت پایگاه هر جنون است ***** خرد بر اصل نرمش ماندگار است

سر افرازی زن فرزند نیکو است ***** همان چیزی که از او انتظار است

محمودا

قاضی القضات

تخصص لازم اید در قضاوت ***** و گرنه همان لق لق زبانی

وظیفه اصل اول بود از اول ***** از ان دوری کنی بی خانمانی

چها اید سر بی مهر مردم ***** ز طاعون بدتر است نامهربانی

اگر اعصاب سالم شرط عقل است ***** مشو درگیر جنجال لسانی

خطاکاری ز کمبود شعور است ***** بنا بر حکمت سقراط فانی

ز جمع قدرت و نقش شرایط ***** ثباتی جا بیافتد هر مکانی

سلامت چون فنا گردد ز افیون ***** مصیبت شد تحرک یا تکانی

خشونت دشمن قلب است و اعصاب ***** مگن خود را اسیر بد گمانی

ز بدبینی و بد گویی حذر کن ***** نخر بر جان بلای اسمانی

ستم هرگز نکن ای نازنین دوست ***** بترس از ناله و اشک و فغانی

به یزدان گر سپردی نقش فردا ***** پریشانی ز افکارت برانی

به شعر و ساز و اواز و دلی خوش ***** نشستن با دو صد گل ارغوانی

چو درویشی بدور است از اضطراب است ***** نگردی مضطرب خود کامروایی

برای خویشن درویش باشیم ***** نه وابسته به جایی و زمانی

د راین دنیا درویش خرسند ***** بداند راز خوشبختی نهانی

همان درویش خرسند است حافظ ***** که داند این دو نعمت کهکشانی

خلاف بحث و دعوا هم دخالت ***** کتاب شیخ بسطام است که خوانی

به استقلال فکری متکی باش  ***** نشو بازیچه خرد و کلانی

بدان با مشورت حل گشته مشکل ***** مکن مشکل به ذهنت بایگانی

محمودا 

. . . ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  شعر و عرفان منوچهر راوید

کلیک کنید:  راه راستی ایرانی

کلیک کنید:  معنی نام شهرها و روستاهای ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

ارگ   http://arq.ir

 

کلیک کنید:  تماس و نظر

تاریخ ارسال: 1393/12/03 ساعت 20:07 | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید