X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

چند مطلب خواندنی شماره 150


چند مطلب خواندنی روستایی

شماره 150

عکس نمونه عصرانه چلاسر و جل،  البته چای اندکی دیگر،  عکس شماره 6215.

شکار بی رویه و نابودی

      از اواسط قرن گذشته با زیاد شدن تفنگ های کمر شکن ساچمه زن،  شکار پرندگان در شمال ایران بویژه شهرستان تنکابن،  که جمعیت نسبی بالا دارد زیاد شده است.  و این موضوع باعث از بین رفتن و انقراض نسل چند گونه از پرندگان،  منجمله قرقاول و مرغ آبی محلی گردیده.  جوانان باهوش علاقمند و متخصص هر شهر و دیار ایران،  بطور مستقل و با برنامه ریزی مورد نظرشان،  باید نسبت به این مهم توجه نمایند،  و نسبت به حفظ و نگهداری و آمار گیری جانواران منطقه خودشان اقدام کنند.  همچنین باید نسبت به ضعف های قانونی و اجتماعی این موضوع،  تذکرات لازم را به ادارات مربوطه و مردم بدهند،  و در اینترنت منتشر نمایند.

عکس پرندگان منقرض شده  و تفنگ کمر شکن،  عکس شماره 4175 .

کریم باستانی یا  ice cream

      تا به حال به این اندیشیده اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی در مورد اینکه بستنی،  این لیسیدنی پرطرفدار،  در کجا و توسط چه کسی ساخته شد،  هیچ حرفی به میان نیامده؟!  جواب این سوال در کتاب:  "مردم دوران مشروطه"  در قفسه های خاک گرفته کتابخانه ملی موجود است،  که نیز افتخار دیگری برای ما ایرانیان است.

عکس تاریخی بستنی فروش دوره گرد،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1229 .

      داستان از اینجا شروع میشه،  فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش،  پسر جوانی از شهر ری بود،  که در خیابان جمهوری امروز،  بساط یخ فروشی داشت.  یکی از مشتریان همیشگی کریم،  کارمندان سفارت انگلستان در همان حوالی بودند.  دیدار هر روزه کارمندان با کریم،  رابطه صمیمانه را بین آنها پدید آورد،  کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود،  نام کریم یخی یا همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند.  در اواسط درگیری های دوران مشروطیت،  کریم برای جلب مشتری بیشتر،  به تولید و فروش و پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید.  در همین دوران و برای اولین بار،  با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر،  اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت.  این تولید مورد استقبال اهالی بازار،  و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت،  همان حوالی توسط سفیر انگلیس مغازه ای به کریم اهدا شد،  که بر سر در آن به زبان انگلیسی اسم فامیل کریم باستانی bastani  نوشته شده بود،  که ایرانی ها به اشتباه بستنی می خواندند.

      در زمان افتتاح فروشگاه،  سفیر انگلیس با گفتن:  we name it after you  اسم محصول را به احترام کریم آیس کریم گذارد،  میرزا حسن ‌خان مستوفی،  مستوفی‌الممالک دوران مشروطیت،  در کتاب خاطراتش مینویسد:  این پدر سگ (کریم باستانی) لیسیدنیی ساخته است،  از سرداب های یزد سردتر،  از لب یار شیرین تر،  از پنبه خراسان نرمتر.  سالها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرده،  و به انگستان و بعد از آن به امریکا مهاجرت میکند.  منبع اینجا.

عکس بستنی قیفی معروف تنکابنی،  عکس شماره 7521 .

جعبه آچار نیاز امروزه

      امروزه با وجود امکانات مدرن،  در هر خانه یک جعبه آچار و مقداری وسایل لازم است،  بویژه اینکه گیر آوردن تعمیر کار برای کار های جزئی هم مشکل شده است.  زیرا همه جوانان را بدانشگاه های غیر کاربردی فرستاده و دکتر و مهندسی کرده اند،  که اغلب دست به سیاه و سفید نمی زنند.  همچنین مخارج برای تعمیرات هم گران تمام می شود،  و نیز قیمتها با دلار بالا و پائین می روند.  بهمین جهت با کمی حوصله می توان مقداری وسایل مانند تعدادی اتصالات لوله ها،  وسایل برق کلید و پریز و چند نوع نوار چسب برق و نوار آب بندی،  همراه جعبه آچار در منزل داشت،  مشروح در اینجا.

عکس یک جعبه آچار خانگی،  عکس شماره 7149.

یادی از عسل وحشی

      سی، چهل سال پیش در جنگل های اطراف چلاسر و جل،  که امروزه دیگر وجود ندارد،  عسل وحشی به فراوانی یافت می شد،  من با کمک زرشک سگ باهوشمان،  در آن جنگلها عسل می یافتم و کلی می خوردم،  یادش بخیر.  این عسل های وحشی دیگر در چلاسر و جل وجود ندارد،  با نابودی جنگلها، سمپاشی، آلودگی ها و غیره زنبور های وحشی نیز مانند بسیاری از پرندگان و جانوران از بین رفته و منقرض شده اند.  هیچ کس به این مهم توجه نمی کند و هیچ اهمیتی ندارد،  البته تا وقتی که غذا های مصنوعی و ژنتیکی و هورمونی وجود دارد،  همه بی خیال خوردنی های طبیعی شده اند،  آمار می گوید سرطان و بیماری های مختلف بسرعت رشد می کند،  می گویند خوب بکند،  با پول نفت دارو از خارج می آوریم.

   عکس کندوی وحشی و سگ باهوش بنام زرشک،  35 سال پیش،  زرشک در میان جنگل های بیشه گرفته،  از لابلای تیغ های می دوید،  و براحتی لانه زنبورها را،  که عسل فراوان داشت می یافت.  من نیز با وسایلی که داشتم بخشی از عسل آنها را می گرفتم،  و هر روز صبح با کره محلی خیلی خوب می خوردم،  وای چه لذتی داشت،  یادش بخیر،  عکس شماره 4190.

آیا شما هم نیمکت...دارید؟

      روزی لویی شانزدهم در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود،  سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید،  از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟  سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته،  و به من گفته خوب مراقب باشم!

      لویی،  افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟  افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!

      مادر لویی او را صدا زد و گفت،  من علت را میدانم،  زمانی که تو 3سالت بود،  این نیمکت را رنگ زده بودند،  و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند،  تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود!  و از آن روز 41 سال می گذرد،  و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!

  ــ  فلسفه عمل تمام شده،  ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!

  ــ  روزانه چه کار های بیهوده ای را انجام می دهیم،  بی آنکه بدانیم چرا؟

  ــ  آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟

درست کاری سهام عدالت

      یکی از مهمترین کار هایی،  که عموم مردم را به دنیای سرمایه داری غرب نزدیک می کند،  دادن سهام عدالت است،  که باعث می شود همگان با بورس و شریان بازار پول و سرمایه آشنا شوند.  از چند سال پیش که سهام عدالت به مردم دادند،  تقریباً همگان متوجه این ابزار اساسی دنیای متمدن متفاوت دیگر شدند،  و درباره آن با یکدیگر گپ می زنند.  خود بخود وارد شدن عموم به این دیدگاه،  تغییرات ناپیوسته در رشد و تکامل تمدن ایران را ایجاد می کند،  و باید توسط اندیشمندان نسبت به این تغییرات،  تعریف و تحلیل های جامع ارائه شود.  در غیر اینصورت این ابزار تبدیل به شمشیر دو طرفه غیر قابل کنترل می شود،  و کلاً مخالف جهت فرهنگ تاریخی ایران می گردد.

   عکس برگه سهام عدالت،  عکس شماره 7509 .  چند سال است این برگه بنام سهام عدالت را بمردم داده اند،  حدود 10 درصد مردم هم نفری 80 هزار تومان سود سهام را گرفتند.  ولی از ماه مهر 91 اعلام کردند،  که هر کس این برگه ها را دارد،  بیاورد تا آنرا عوض نماییم.  در یک وضع شلوغ پلوغ در اداره سهام عدالت،  برگه را بدون دادن هیچ رسید گرفتند،  و گفتند یکماه دیگر بیایید و جدید بگیرید.  یکماه دیگر مردم مراجعه می کنند،  باز هم بعد از چند ساعت معطلی و درهم و برهمی و شلوغ پلوغی زیاد،  مردم این برگه ها را که تقریباً با همان شکل قبلی ولی جدید بود،  دریافت می کنند.  اما از هر نفر هزار تومان می گیرند،  و یک رسید ساده برای آن می دهند،  معلوم نیست چرا این هزار تومان را گرفتند،  در صورتی که قبلاً هم برای دادن آن برگه قدیمی،  این هزار تومان را گرفته بودند،  یعنی اداره سهام عدالت،  دوباره چند ده میلیون هزار تومان پول جمع کرد.  کلاً دادن سهام عدالت طرح خوبی است،  اما 90 درصد مردم تاکنون نفری دو هزار تومان داده اند،  و هیچ نگرفته اند،  البته تا بعد.

   عکس منظره یک خونه گلی،  میان باغ زیبای سبز در چلاسر و جل،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 4187.

جای شما خالی

      جای شما خالی،  دو روزه که توت ها رسیده،  ولی گرفتار نوشتن چند مطلب بودم،  امروز صبح جمعه 29 اردیبهشت،  ساعت 11 رفتم و پارچه زیر درخت پهن کردم،  و با یه تکون دو کیلو توت بجای صبحانه و نهار خوردم.  یک هفته است که گوجه سبزها هم رسیده،  و دارم می خورم توت تا دو هفته دیگه دارم،  بعد از سفید، نوبت سیاه می آد،  گوجه سبز هم بعدش می شه آلو،  ازگیل ها هم زردی زده و از فردا پس فردا خوردنش شروع میشه،  تا دو هفته ادامه داره،  همینجور بترتیب می رسن انجیر و کرامولی و تمشک و خرمالو خیار و گوجه و....  حیاط من درست مثل جنگل آمازونه،  پیرهن کارمو هفته پیش بیرون درآوردم،  یادم رفت بیارم داخل،  الان که رفته بودم سراغ درخت توت،  اومدم وردارم بزار تو،  دیدم تو جیبش موش تمیز طبیعت لونه کرده و بچه گذاشته،  گفتم اون پیرهن باشه خونه شماها،  مار هم که از هر طرف می ره و میاد،  حتی رو درختها،  پرنده هم همین جور،  الان که اینو می نویسم پنجره رو باز کردم،  فقط سرو صدای کلاغ می یاد،  آدم دلش می خواد تو این هوا پرواز کنه و روح باشه.  هر موقع تو حیاط هستم،  زیر درختها دارم میوه کاملاً طبیعی می خورم،  به ریش شهری ها بویژه تهرانی های اسیر پول نفت می خندم.  محل کارم و باغ و خونه و اتاق خواب همگی تو یه فضای 1000 متری،  کلی کیف داره نه ترافیک نه چیزی....  تازه بیشتر از همه با دنیا ارتباط دارم!!!!

بفرمائید شام

      با سپاس از عزیزانی،  که زندگی ارگانیک من برایشان مهم بود،  و در متن "جای شما خالی" نظر نوشتند،  امیدوارم به چلاسر بیایید،  و در این فصل با باقالاپلو و سیر از شما پذیرایی کنم.  اما میوه را خودتان باید بروید روی درخت بخورید،  اینجا از پیش دستی چینی خبری نیست،  مثل شهری ها هم چند دونه میوه نمی گذاریم،  و چپ چپ نگاه کنیم.  می گیم هرچی دلت می خواد رو درخت بخور،  وگرنه گنجشک ها و کلاغها می خورند،  اگر تو شهر مردم در رقابت با سرمایه داری هستند،  اینجا در رقابت با پرندگان خوشگل هستیم.  در هر صورت ژنوم ما هموساپین رو تو طبیعت بستن،  نه در آپارتمان زلزله ای و ظروف شکستنی،  رفتار و خوراک غیر طبیعی که از 50 سال پیش آمده و بر جهان حاکم شده،  روزی نه چندان دور تغییرات غیر قابل باور ژنتیکی ایجاد می کنند،  ولی ما نیستیم،  اما از هموساپین نژاد دیگری پدید خواهد آورد.

عکس آخرین سبد باف چلاسر و جل و حومه،  عکس شماره 5715.

 کلیک کنید:  سردار جنگل

کلیک کنید:  دروغ نبرد چالدران

کلیک کنید:  سفر نامه تاریخی شمال ایران

عکس قدیمی کوزه های تازه چلاسر و جل،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 3584.

حباب کشکانزی

      امروزه در تمام جهان نقش طبیعت در زندگی کم شده که هیچ،  بلکه مانند بسیاری از جنگلها و حیوانات در حال از بین رفتن است.  در متن جای شما خالی که پیشتر نوشتم،  و از زندگی طبیعی خودم گفتم،  تعریف های دیگری هم دارد،  مانند:  دوستانی که پیش من می آیند،  گاه به این زندگی علاقمند می شوند.  یک دوست خوب دارم که او نیز می خواست بگونه ای چنین نماید،  در نزدیکی خونه من باغ بزرگی خرید،  تمایل داشت باغ مرتب و خوبی درست کند،  اما او مطابق معمول درگیر سرمایه داری شهری بود و نیامد.  چند ماه بعد باغش تبدیل به بیشه زار سومالی شد،  همین سومالی شدن را هم اینجا کم داشتیم،  که این روزها اینطرفها زیاد شده.  بسیاری از تهران و شهر های بزرگ دیگر،  در نقاط خوش آب و هوای ایران،  قطعه زمین و باغ خریده اند،  در ظاهر اقدام خوب است،  ولی در واقع ایجاد حباب کشکانزی در رشد اقتصاد کشکانزی کرده است،  یعنی افرادی بمنظور سرریز یا ارتقاع ویارانه خود،  که حاصل از درآمد زیاد نفت این دهه بوده است،  به اقتصاد کشکانزی دامن زده اند.

عکس منظره یک باغ چای روستای جل چلاسر قبل از اقتصاد کشکانزی،  عکس شماره 3340.

طرح نو کشتگری

    غرب مازندران با 6500 کیلومتر مربع وسعت،  در طول تاریخ یکی از مهمترین مراکز تولید گوشت و لبنیات بود،  اما امروزه با وجود "حباب کشکانزی" که بالا درباره آن نوشته ام،  وضع بگونه ای افسونی دگرگون شده است.  یک قرن پیش و در دوره پادشاهی قاجار،  غرب مازندران فقط با 50 هزار نفر جمعیت،  یکی از مهمترین صادر کنندگان لبنیات و پوست و ذغال به اروپا بود،  از اسکله چوبی در کریم آباد تنکابن،  محصولات تولیدی با کشتی به باکو،  و سپس از آنجا با قطار به اروپا فرستاده می شد.  در زمان رضا شاه پهلوی به منطقه غرب مازندران رسیدگی فوق العاده شد،  و بنیاد شهر های امروزی بنا گردید،  و محصولات دیگر مانند چای و مرکبات به صادرات این منطقه افزوده شد،  ولی بیشتر به داخل ایران می رفت.  در دوره دوم پادشاهی پهلوی،  غرب مازندران رونق گرفت و توریست داخلی و خارجی هم به این سرزمین افزوده گردید،  اما با باز شدن پای گردشگران داخلی،  افرادی که پول زیاد تر از اندازه داشتند،  علاقمند شدند ویلا و باغ در اینجا بخرند.  سپس از زمان جنگ تحمیلی،  مهاجرت های مردم عادی برای زندگی دائمی به این سرزمین آغاز شد،  و نیز در ده بیست سال گذشته،  با سختی معیشت در تهران و شهر های بزرگ،  به این روند افزوده شد.

      در این میان همانگونه که در متن حباب کشکانزی نوشتم،  عده زیادی که پول زیاد تر داشتند،  قطعه زمین یا باغ در اینجا خریده اند و آنرا رها کردند،  ادامه این روند به اقتصاد لرزان منطقه صدمه غیر قابل جبران خواهد خورد،  اقتصادی که امروزه نه بر اساس تولید خوراکی یا صنعتی یا معدنی،  بلکه بیشتر بر پایه فروش زمین،  دریافت حقوق کارمندی و بازنشستگی و کمک های دولتی،  لنگ لنگان در جریان است.  لازم است در این شرایط دید آینده نگری داشت،  جوانان این سرزمین بجای گفتن و نوشتن چند جمله یا جوک محلی و رضایت و خوشی الکی از آنها،  باید استراتژی مشخص تدوین شده با طرح های زیر بنایی،  برای خدمت به سرزمینشان داشته باشند،  بنظر من بمنظور ارتقاع برنامه های اقتصادی،  یکی هم باید "طرح نو کشتگری" را آماده و پیاده نمود،  یعنی زمینها و باغ هایی که توسط افرادی خریداری و رها گردیده و بیشه بی حاصل شده اند،   و باعث از بین بردن اقتصاد اصلی و تاریخی غرب مازندران،  و یا به تحلیلی سومالیایی گردیده است،  شناسایی کنند،  و در نشریات از این موضوع بنویسند،  و ضمن جمع بندی در تاکتیک های مناسب،  نمایندگان مجلس و دولت را در جریان بگذارند،  تا نسبت به بر طرف کردن این مشکل،  قانونی بتصویب برسد،  مانند احیاء و آباد کردن اجباری یا وکالتی آنها. 

   عکس باغ های چای خریداری شده توسط تهرانی های پول نفتی،  که رها شده و سومالیایی گردیده است،  عکس شماره 4523.

بهترین لبنیات ارگانیک

      یکی از مهمترین غذا های بشر،  از ابتدای تولد تا آخر عمر لبنیات سالم است،  ولی امروزه در تمام جهان،  لبنیات هم مانند بسیاری چیز های دیگر بدست سرمایه داری لجام گسیخته افتاده،  صنعتی و ترکیبی شده است،  و انسانها را از لبنیات ارگانیک محروم کرده اند.

   عکس شماره 4529 ،  گاو های محلی آقا سهراب در ییلاق کوه های چلاسر و جل،  این گاو های سالم در طبیعت بی نظیر کوهستان البرز بهترین تغذیه ارگانیک را دارند،  و بهترین و طبیعی ترین شیر را می دهند.  هفته ای یکی دوبار آقا سهراب 7 – 8 کیلو شیر را دم در منزل تحویل می دهد،  و از آن سرشیر خیلی عالی و خوش طعم بی نظیر می گیرم،  و ماست و پنیر درست می کنم.  اینجا تنها دیدن کوه ها و مناظر زیبایش نیست،  بلکه این لبنیات هم جزئی از کوه هاست،  با خیال راحت از این شیرها می خوریم،  نه از کشور چین با ملامین و دارو آمده،  نه کارخانه ای بخود دیده است.  اما دست روزگار و تغییرات ناپیوسته قرن نو،  دارد این طبیعت را بهم می ریزد،  جنگلها را به غارت می برند،  که متعاقب آن فرسایش خاک و تغییرات آب و هوایی را بدنبال دارد.  منجمله آب شدن یخچال های طبیعی،  و نیز  با آمدن ریزگرد های عراقی و عربستانی به ایران،  یکی دو سال است بارش های اینجا همراه آنهاست،  که خود مشکلات غیر قابل تصوری را خواهد داشت.  دیگر اینکه برای حفظ بردن درخت های چند هزار ساله یا حتی چند ده هزار ساله،  گالشها یا دامداران تاریخی ایران را از کوه و جنگل بیرون کرده اند،  و چند سالی است که چشایی مردم فقط بسمت لبنیات صنعتی چرخیده است.

آبشار بزرگ البرز

      عکس شماره 4470 ،  آبشار بزرگ البرز،  پس از طی راه زیبای آسفالته تنکابن به سلیمان آباد،  و در انتهای این مسیر از لشتو بطرف کوه پیچیده،  و در یک جاده جنگلی بی نظیر که درختان تنومند فوق العاده دیدنی دارد می گذریم.  جنگلی که اکثر درخت های تنومند آن را بی رویه و با بزرگترین غلط تاریخ بشر قطع کرده اند،  و لاشه آنها منظره دلخراش در میان جنگل مخروب شده باقی گذاشته است.  بعد از طی حدود 20 کیلومتر در جاده خاکی سخت،  به بزرگترین آبشار کوهستان البرز مرکزی می رسیم،  که از ارتفاع 60 متری حجم عظیم آب به پائین می ریزد.

عکس آبشار،  عکس شماره 4470 ،

      بدلیل دور بودن و جاده خراب آنجا بسیار خلوت است،  و جای مناسبی برای اقامت یک روزه تفریحی می باشد.  جایی است که عطر گیاه های مختلف در فضا پیچیده،  آب گورا  دارد و مناظری که تا کنون دیده نشده خیلی دلپذیر است،  غیر از قطع درختان تنومند که برده اند،  بقیه بکر مانده اند.  اگر بجای قطع درختان،  کمی آنجا سرمایه گذاری می کردند،  درآمد خیلی بیشتری از بردن چوب درختان داشت.  درختانی که نبودن آنها آب و هوا را دگر گون و طبیعت را خشن می کنند،  درختانی که پول چوبش حرام می شود،  و دود نبودنش به چشم ملتی بزرگ می رود.

شوراها در جهت ملی مردمی

      این روزها مسایل و موضوعات زیادی پیرامون ناسیونالیسم یا ملی گرا مطرح است،  و همچنین درباره سیاسی و تحلیلی بودن،  گفته و نوشته های زیادی می شود.  ولی هیچ برنامه ای برای آنها نیست،  و طرح های و تدوین شده ملی و مردمی در اینباره وجود ندارد.  شاید یک نمونه جالب کوچک و مهم آن،  انتخابات شورا های روستایی و شهری در ایران است،  که هیچ تحلیل علمی برای انتخابات آن وجود ندارد.  کسی که انتخاب می شود کیست،  و تا چه اندازه توانایی دارد،  کسی که انتخاب می کند،  چه دانشی و بهره ای دارد،  و یا حوزه انتخابیه باید چگونه و چه شرایطی داشته باشد.  در واقع بشکل ساده و ابتدایی،  گفته شده هر روستا و شهری باید شورا داشته باشد،  یک انتخابات و عکس در و دیوار،  و سپس با رای گیری همه چیز تمام می شود،  و عده ای به عنوان شورا انتخاب می گردند.

      در نهایت هیچ رشد و تکاملی در این روند دیده نمی شود،  درباره حوزه انتخابیه هیچ تعریف و تحلیل وجود ندارد،  فقط گفته می شود شورای روستایی و شهری،  باید چند نفر اعضا شورا داشته باشند.  در تمام مدت پیدایش شورا های شهر و روستا،  هیچ یک از اندیشمندان تعریف و تحلیل جامع،  در جهت رشد و تکامل ملی مردمی ننوشته،  و ارائه نداده است.  و نیز تعریف درباره انتخابات کنندگان و انتخاب شوندگان،  که برابر با دانایی قرن نو باشد وجود ندارد.  لازم است چند مورد را در نظر داشت:

   پرسش:  چرا یک روستای بسیار کم جمعیت باید دارای شورا باشد؟

   پرسش:  سطح تحصیلات انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان چقدر باید باشد؟

   پرسش:  تحلیل و شاخص هر نفر و هر شورا برای رسیدن به اهدافش چگونه است؟

   پرسش:  چرا شوراها مجبور نیستند عملکرد های خود را با وبی در اینترنت منتشر نمایند؟

   پرسش:  آیا انتخاب شوندگان تست و پرسش های نامه پر کرده اند،  که چه برنامه هایی دارند؟

   پرسش:  چرا نباید مجمع یک دهستان،  یک شورای کار آمد،  و با علم و سواد بیشتر داشته باشد؟

   پرسش:  چرا شورا ها برای دریافت و مخارج پولی،  که از بابت امضای اسناد،  و کمک های مختلف می گیرند،  قانوناً مجبور به گزارش دادن به مردم نیستند؟

   .... و ده ها پرسش دیگر  پاسخ داده شود،  تا بیشتر از پیش شوراها در جهت ملی مردمی ایران و آینده بینی باشند....

  عکس نمونه شاهین شمالی،  که آنها هم مانند جنگل های شمال ایران دارند از بین می روند،  عکس شماره 4524.

کلیک کنید:  جنگ افزار های آینده

کلیک کنید:  برج و بارو های دیدنی ایران

کلیک کنید:  کندوان های تاریخی و دیدنی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ ارسال: 1392/08/09 ساعت 15:48 | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید