X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

پرسش و پاسخ کنکاش 13

کنکاش 13

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1483:  کمبوجیه چگونه پادشاهی بود؟

    پاسخ پرنیان حامد:  بسیار سوال سختی است گرامی،  هرودوت از او بسیار بد نوشته است . ت. ا اومستد ثابت کرده است که آنچه هرودوت نوشته است مردود است او حتی در باب کشتن گاو مقدس مصر سند آورده است که کمبوجیه برای گاو حتی معبد هم ساخته است ( چنانچه لازم است سند را ارئه بدهم).

   از آنجا که به دنبال حقیقت هستم کوروش هخامنشی را افتخار ایران و ایرانی می دانم و با این گفتار و جعلیات که امروزه معمول شده است تا آخرین نفس مبارزه خواهم کرد.

   اما درباب داریوش هخامنشی متاسفانه چنین نظری ندارم و صفحه ای از کفتار کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" را که نظر من است با اجازه  برای شما عینا برگردان می کنم شاید بتوان در مورد بردیا و کمبوجیه به حقایقی جدید رسید،  شاید:

.....................................................................................

   . پسر او کمبوجیه بر تخت سلطنت نشست و مصر را فتح کرد. در راه بازگشت از مصر به طرزی مشکوک کشته شده است. فراموش نکنیم که داریوش اول در این سفر همراه او بوده است. بردیا پسر کوچک کوروش در ایران بر تخت سلطنت می نشیند که پس از چند ماه بدست داریوش اول کشته می شود.

   واقعی ترین سندی که در این مورد در دسترس ماست کتیبه های خود داریوش اول می باشد. این کتیبه ها اسنادی بی مانند برای تایین مکانها, مردمان و... می باشد. اما در اینکه داریوش شاه کلیه وقایع و نسبت ها را راست گفته باشد جای تردید می باشد. پذیرفتن بی چون و چرای این وقایع تنها به علت آنکه کتیبه داریوش شاه می باشد کاری عجولانه و غیر منطقی می باشد. بیائید این کتیبه ها را با در نظر گرفتن موقعیت این شاه و بدون تعصبات ایران پرستی و... بیشتر بررسی کنیم:

   -     داریوش شاه گوید این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت. کمبوجیه برادری (در نام بردیا) داشت و آنها از (یک) پدر و مادر بودند و کمبوجیه بردیا را کشت. مردم ندانستند که بردیا کشته شده است.

   چطور ممکن است که مردم ندانسته باشند که بردیا کشته شده؟ این همه برادر کشی در تاریخ ایران موجود است هیچ شاهی با مردم تعارف نداشته است! حتی اگر کمبوجیه نمی خواسته که این مرگ به نام او رغم زده شود می گفتند "تب نوبه گرفته و مرده است" بردیا در این زمان زنده بوده است و کشته شدن بردیا به دست کمبوجیه دروغ محض است.

   -    سپس کمبوجیه مصر را رفت. آنگاه مردم پیمان شکنان شدند و "دروغ" در دهیوها بسی (گسترده شد) در پارس, همچنین در ماد و در دیگر دهیوها. داریوش شاه گوید آنگاه یک نفر مغ به نام "گئومات" در پیشیااوواد در نزدیکی کوه آراکادریش شورشی بر پا کرد. او به دروغ به مردم می گفت من بردیا پسر کورش برادر کمبوجیه هستم. سپس همه مردم شورش کردند و از کمبوجیه به سوی گئومات رفتند و هم پارسی و هم ماد و هم دیگر کشورها. در روز نهم گرماپاد وی پادشاهی را در دست گرفت. پس از آن کمبوجیه به مرگ خودش درگذشت.

   کمبوجیه پس از فتح مصر برای فتوحات بیشتر از جانب غرب کلی از سپاه ایران را به هلاکت می رساند رفتار او در مصر مطابق با سنن پدرش نبوده است و.... اینکه در ایران مردم بر علیه کمبوجیه شورش کرده و بردیا برادر کوچک او را بر تخت سلطنت نشانده باشند کاملا منطقی به نظر می آید اما اینکه کمبوجیه در حال بازگشت از مصر برای مقابله با این شورش به مرگ خودش درگذشته باشد تنها می تواند یک معجزه باشد! در روایتی آمده است که شمشیر کمبوجیه به پایش فرو رفته و مرده است. مرگ او بر اثر بیماری یا سکته قلبی نبوده بر اثر زخم شمشیر بوده است چه کسی ماموریت داشته کمبوجیه را قبل از رسیدن به ایران هلاک کند؟ داریوش اول در این سفر همراه کمبوجیه بوده است چرا مرگ او را مرگی طبیعی وانمود میکند؟

   -    داریوش شاه گوید هیچکس نه پارسی و نه مادی نه از تخمه امان نبود که پادشاهی را از دست مغ گئومات بگیرد مردم خیلی از او می ترسیدند ......

   حتما مردم راضی بودند از این پادشاهی و اگر نه این همان مردمی بودند که پس از کشته شدن او از هر طرف سر به شورش گذاشتند می ترسیدند مفهومی ندارد!

   -    داریوش شاه گوید در روز 10 ماه باگایادیش من با بسیاری از مردم مغ گئومات و همه پیروانش را کشتم. پادشاهی را  از او گرفتم.

   مردمی در کار نبودند داریوش شاه با شش نفر دیگر از سران خاندان اشراف وارد قصر او شده و سر او را زدند و تا آنجا که ما می دانیم به این روش در فارسی غصب تاج و تخت میگویند چرا که مردم هم راضی به پادشاهی داریوش اول نبودند پس نمی توان آن را انقلاب مردمی نام نهاد. کشتن پیروان هم حتما منظور همان مراسم مغ کشان است.

   -    داریوش شاه گوید پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من آن را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود. نیایشگاه هایی که مغ گئومات ویران کرده بود بنا کردم, من چراگاه و دام ها و رعیت را با اموالی که مغ گئومان از آنها گرفته بود به مردم بازگرداندم ....

   گویند بردیا در مدت کوتاه سلطنت خود در قوانین اجتماعی تعدیل هایی بوجود آورد مالیات را به مدت 3 سال به تمامی مردم بخشید,عوارض را لغو کرد, مدت خدمت سربازان را در سپاه به آنان بخشید. شیوه عقیدتی او بر پایه عدل و داد مهری بوده است. بردیا را پایه گذار مسلک مزدک می دانند "همانطور که آب و اتش و زمین از آن همه است پس همه چیز باید مساوی باشد برای همه" داریوش اموالی که بردیا از اشرافیان زورگو گرفته و به مردم داده بود، دوباره به همان خاندان اشرافی بازگردانده است.

   و بعد شاهد شورش های مردمی بر علیه این شاه بزرگوار از زبان خود ایشان هستیم:

   -    داریوش شاه گوید این است آنچه که من در زمان یکسال پس از پادشاهی انجام دادم. من 19 نبرد کردم

و این اسامی افرادی که داریوش شاه در سال اول سرکوب کرده است:

  1.    "اسرینا " پسر "اوپادرام" در اعیلام  میگفت من پادشاه اعیلام هستم، مردم به سوی او رفتند.

  2.    "نیدینتوبل" پسر" اینایرا" در بابل می گفت من نبوکد نصر پسر نبونید هستم. مردم به سوی او رفتند.

داریوش شاه گوید آنگاه که من در بابل بودم این کشورها نافرمان شدند: پارس اعیلام ماد آشور مصر پارت مرو سته گوش و سکاییه.

  3.    " مارتیا " پسر" چین چیخ ری" در پارس و اعیلام میگفت من ایمانیش پادشاه اعیلام هستم.

  4.    " فراورتیش " در ماد می گفت من خشتریه از دودمان هوخشتره هستم، سپاه ماد به سوی او رفتند.

  5.    "چیساتاخما " اهل ساگارتی می گفت من از دودمان هوخشتره هستم.

  6.    پارت و هیرکان بر من شوریدند.

  7.    "فرادا " در مرو  شورش کرد.

  8.    "وهیزاداتا "در پارس شورش کرد او می گفت من بردیا پسر کورش هستم.

  9.    "اراخی "پسر" خالدیت" در بابل می گفت من نبوکدنصر پسر نبونید هستم.

   -    داریوش شاه گوید این است آنچه من در سال دوم و سوم پس از پادشاهی انجام دادم.

  10.    اتامائیتا در اعیلام شورش کرد.

  11.   سکا هایی که کلاه نوک تیز داشتند با من جنگ کردند سردار آنان "سکونخا " بود.

    باور کنیم که این همه شورشی و یاغی که داریوش شاه را سه سال مجبور به جنگ بی امان کردند از یک مغ گئومات غاصب می ترسیدند؟  یا منطقی تر آن است که تصور کنیم این شورش ها به خونخواهی مرگ پادشاه اصلی ایران  بردیا بر ضد قاتل او صورت گرفته است و مردم هیچ رضایتی به پادشاهی داریوش نداشته اند.

   -    داریوش شاه گوید تو که از این پس این نوشته ها را خواهی خواند به کارهایی که من انجام داده ام باور داشته باش و آنرا دروغ نپندار ... من اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه در یکسال و همان سال انجام داده ام راست است نه دروغ .... مبادا آنکه از این پس کسی این نوشته را بخواند و آنچه بدست من انجام شد در دیده او بسیار آید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد. داریوش شاه گوید اهورامزدا و دیگر ایزدانی که هستند به این سبب مرا یاری دادند که من خائن و دروغ گو و شرور نبودم.

   داریوش شاه کبیر, در تاریخ ایران قبل و پس از شما کلی دروغگو و خائن و شرور موجود بوده اند که به مقام شاهی رسیدند و اهورامزدا و دیگر ایزدان هم به آنان یاری کردند. چه کسی این شاه کبیر را دروغگو خوانده که او آنقدر دروغ نبودن آن را به رخ ما کشیده است! این همه اصرار تنها می تواند تاییدی بر دروغگو بودن او باشد.

اختلافاتی که داریوش شاه در ایران بین پارس ها و مادها و بین مزداییها و میترایی ها بوجود آورد نه تنها تمامی زحمات کورش کبیر را نقش بر آب کرد که این اختلافات تا آخرین روز حکومت هخامنشی گریبانگیر جانشینان او شد. حکومت اشکانیان (مادی میترایی) حکومت هخامنشی (پارسی مزدایی) را برکنار میکند و حکومت ساسانی (پارسی مزدایی) حکومت اشکانیان را و مردم ایران بعد از هزار سال گرفتاری و کشمکش و کشت و کشتار به اعراب بی گانه پناه می آورند.

   داریوش شاه با کشتن مغ های میترایی و معرفی آنان با عنوان بی گانه در کتیبه های خود اختلاف مذهبی سهمناکی را در ایران پایه گذاری می کند که این اختلافات تا زمان حمله اعراب در ایران به وضوح به چشم می خورد و کشته شدن پسر او خشایارشا بدست شخصی با نام میتری دات (از فرقه میترایی) از نتیجه همین اختلافات بوده است.

   نابسامانی که پس از اردشیر اول بر سرحکومت در ایران پدید آمده است چیزی جز عوارض سرکوبی آشوب گران بابلی بدست داریوش اول نمی باشد.

    پس از مرگ داریوش دوم نیز چیزی جز آشوب اختلاف و برادر کشی به چشم نمی خورد. کورش صغیر برادر اردشیر دوم با همکاری مادها و میتراییان به برادر حمله کرده و پایه های حکومت هخامنشی را متزلزل می سازد.

اردشیر دوم معبد های میترایی را بازسازی میکند در کتیبه های او نام اهورا میترا دیده میشود. به اهورا میترا سوگند یاد میکند و از او کمک می طلبد.

   اردشیر سوم بیشتر افراد خانواده شاهی نزدیکان خود و مدعیان سلطنت را در آغاز سلطنت خود به قتل میرساند و خود به دست میترایی با نام "بغ واس" مسموم می شود پسر او ارشک نیز بدست همین شخص کشته می شود

مادهای میترایی از تک تک فرزندان و نوادگان داریوش اول انتقام روز مغ کشان را گرفته و در زمانی که دیگر کسی از این خاندان برای حکومت باقی نمانده بود با از میان برداشتن تنها باز مانده با نام  داریوش سوم حکومت ایران را از آن خود ساختند. 

   پرسش 1484:  درود!چندی بود درباره نام اسکندر پژوهش میکردم که به این فرجام نیمه رسیدم::

   ذو = دارنده  و   قرن = شاخ ، ...

   قرنین = دوشاخ ، امروز میگویند شاخ آفریکا! ، به گفته بیشتر تاریخدانان دوران اسلامی قرنین همان شرق و غرب است.  ذوالقرنین=دارنده شرق و غرب.

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب صفحه 54

    ذوالقرنین منظور شخصی که شرق و غرب را فتح کرده باشد. در تاریخ ایران فریدون, کی خسرو, کورش کبیر, اسکندر و... ذوالقرنین هستند.

   در تاریخ ایران تقریبا پس از هر جهانگیری یک ملوک الطوایفی بوجود آمده است ......

   (در باب ذوالقرنین قران من صلاحیت تشخیص ندارم باید به مراجع اسلامی رجوع کنید)

   پرسش 1485:  اسکندر ، در کارنامه اردشیر بابکان الاسکندر:

   اس >> اش در زبان آریایی تا جایی که شنیدم و می‌دانم به چم "ستاره یا مهر" است که به همراه "مان" واژه جایگاه خورشید یا ستاره را می‌رساند ، آسمان ، پیشوند "اس" را برابر با شاه میگیرم چراکه ستارگان (از آن دسته خورشید) نماد بزرگی و روشنایی هستند و شاه هم همچین جایگاهی داشته است.

    کندر >> با ویژگیهای زبان های آریایی، کنتر، کانتر، کانتری (کشور)، کنت (خانه، سرزمین، در کنت + هار، سمر + کنت و کن)، کن + در.

   در دم چیزی که از این ساخت فهمیده میشه ، "شاه‌ِ سرزمینِ..." است، برای تکواژ "در" یا "تر" یا "ثر" یا ... تاکنون چیزی نیافتم ولی خواهم یافت.

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب صفحه 115:

   حال که اسکندر لقبی یونانی نیست آن را ریشه یابی کنیم: اس + محل این ترکیب در بسیاری از نامهای پادشاهان دیده می شود. نمونه روشنی از آن نام بردیا از زبان یونانیان است.  بردیا = اسمردیس در نوشته یونانیان است. اس مردیس یا بهتر بگوییم اس مدیس یعنی پادشاه ( تک خال) مادها. جالب آنکه یونانیان بردیا را تک خال (پادشاه, والی, ساتراپ) ماد می دانستند. و ما می دانیم که او ولایت باختریش (باکتریا, بلخ) را از جانب پدر داشته است. این هم سندی دیگر بر اینکه باکتریا در منطقه مادها است و بلخ امروز در شرق ایران نیست. نمونه های دیگر اس + محل: اس تیاک = اژدی هاک فارسی که حداقل دوبار در تاریخ ایران این نام به وضوح امده است 1. ضحاک تازی 2. پسر هوخشتره پادشاه مادها. نمونه های دیگر این ترکیب: اس فیان (پدران در شجره نامه جمشید در بندهش), اس بن, اس پاتیه, اس پارت و..... می باشند.  اس به معنی تک خال در زبان فارسی امروزی را شاید بتوان به معنی پادشاه یا والی در نظر گرفت و اس + محل را لقبی بر پادشاه آن منطقه تصور کرد.

    لغت اسکندر هم میتواند به شرح بالا اس + کندر باشد و هم میتواند اسک + اندر:

   اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او, همان محلی است که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد که امروزه به آن بیستون میگوییم و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارسی باستان) همچنین می دانیم کندروسیان= مکران است.

   پرسش 1486:  مطلبی درباره حمله اسکندر به ایران خواندم که نویسنده ادعا کرده حمله اسکندر به ایران دروغ است باستان شناسان از محوطه تخت جمشید پرده های سوخته کشف کردند که حمله اسکندربه ایران را ثابت میکند نویسنده مقاله چه توجیهی درباره نوشتارش دارد؟ من از تنگ ارم برازجان دیدن کردم ارامگاه خواهر کوروش و کاخ اردشیر بابکان را در وضع مناسبی نیست و متاسفانه بسیاری ازگردشگران این منطقه را نمیشناسند استانهای جنوبی کشور دراری اثار باستانی است از روسای محترم میراث فرهنگی استانهای بوشهر و خوزستان تقاضا دارم به این موضوع توجه بیشتری داشته باشند سپاسگزارم.

   پاسخ پرنیان حامد:  یک تکه پارچه نیمه سوخته را در حیاط منزلتان خاک کنید و هر روز مقداری آب به آن بدهید. پس از دو یا حد اکثر سه سال محل دفن پارچه را حفاری بفرمایید. آیا اثری از پارچه نیمه سوخته شما باقی خواهد ماند؟ چطور ممکن است پرده های نیمه سوخته ی تخت جمشید بعد از 2000 سال از بین نرفته باشند. ترا به خدا هر مزخرفی که به شما می گویند باور نکنید. این هم سند ی که می رساند تخت جمشید هرگز نسوخته (سند آن بر همین صفحه چند سوال پاین تر)

   برای از بین رفتن آثار باستانی ایران و بی توجهی سازمان میراث فرهنگی متاسف هستم گرامی اما کاری از دست ما بر نمی آید سخن شما عینا بر جستار باز خواهد شد. پاینده باشید.

   پرسش 1487:  آیا کوروش برای ساخت تخت جمشید و کلاا در طول پادشاهیش به مردم ظلم کرده. یا اصلا ظلمی کرده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  تخت جمشید را داریوش و پسرانش ساختند دستمزد کارگران را هم پرداخت کردند. سندی نداریم که کوروش به کسی ظلم کرده باشد هر چه اقوام مختلف در باره او نوشتند تعریف و قدر دانی است. با کمال تاسف جز از برخی ایرانیانی که امروز نمی دانم چگونه این جعل ها را با عنوان سند به جامعه ارائه می دهند.

   ادامه پرسش:  پس چه کسی تخت جمشید رو به آتش کشید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  هیچکس،  تخت جمشید آتش نگرفته آنچه می گویند آتش گرفته احتمالا قصر باختریش بوده است. هیچ اثری از سوختگی در پارس کده دیده نمی شود! کدام آثار سوختگی؟ قسمتی از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

   گویند که الکساندر یونانی تخت جمشید را به آتش کشید! به گفته های استاد احمد حامی در این مورد رجوع میکنیم:

            تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است،  سنگ آهک خالص, کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود. آب, آهک شکفته را میشوید و با آن, آب آهک درست می کند و روان میگردد.

   اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگهای بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسمهای سوزان فروریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد.

   سنگهایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند بویژه سنگهای کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگهای آهکی آن نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

   پرسش 1488:  سلام . نام دورا اورپوس , در یکی از کتیبه های معابد میترایی اروپا , نام کشندگان گاو امده که یکی از انها در کنار شهر دورا اورپوس بوده است.  احتمالا از سرداران رومی - اشکانی است. (رجوع شود به کتاب مهر ایرانی - استاد فریدون جنیدی).

   متاسفانه تاریخ دانان ایرانی حواسشون به این است که کوروش رو سگ شیر داده یا خیر؟

   اسناد نوشتاری این کشفیات را نشان داده اند؟

   می دانید که ما متنی از اشکانیان نداریم و اینها خیلی ارزشمند هستند.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام کشف اسناد سالها قبل بوده است . این اسناد در اختیار می باشند اما طبق معمول سالم نیستند و در قسمتهای مهم زدگی دارند.

   پرسش 1489:  درود . در مورد ایالات خراج گزار هخامنشی ( هرودت) چند سوال دارم :

1. کلخید ها , اهل گرجستان امروزی هستند ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما بله به همین حدود است.

   ادامه پرسش:  2. مردم پریکان ( پری تکان ) , که می گویند با ولایت اصفهان تطبیق داده می شود و قسمتی از ان را فریدون گویند, همان پارت است؟ شاید همان پریان ( پرنی + ان ) باشند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسپها اصفهان امروزی نیست حدود کردستان است (اسناد در کتاب و بر وبلاگ) لذا همان پارت در شمال غربی ایران است.

   ادامه پرسش:  3. هرودوت در از ایالت 17 نام حبشی های اسیایی را می اورد . منظور کجاست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  شمال غربی ایران امروزی.

   ادامه پرسش:  4. ایالت 12 نام باختری ها و اگل ها را می اورد. اگل ها چه قومی اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  دقیقا نمی دانم (فرصت بدهید به جای همین کمانک پاسخ شما را خواهم نوشت)

   ادامه پرسش:  5. قومی به نام " ماکرون " در ایالت19 امده است و سرزمین های این ایالت بیشتر در قفقازیه غرب است. ماکرون همان مکران در تاریخ ایران نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  مشکل بتوان چنین تفسیری کرد.  مکران در تاریخ ایران حدود دریای سرخ است مکران در ضمیمه مکان های کتاب:

آب زره مرز مشترک مصر, بربر,مکران , توران :

شاهنامه فردوسی  به زمان کی کاوس (آب زره):

                  همی راند تا در میان سه شهر              زگیتی برین گونه جوینده بهر

                  به دست چپش مصر و بربر به راست     رهش در میانه بدانسو که خواست

                  به پیش اندرون شهر هاماوران                         به هر کشوری در سپاهی گران

                  خبر شد بدیشان که کاوس شاه              بر آمد به آب زره با سپاه

و جای دیگر زمانی که کی خسرو , افراسیاب را در توران زمین دنبال میکرد:

      مرز ایران --> جیحون --> سغد و کشانی + صد فرسنگ --> گل زر یون --> بهشت دژ --> چین -->  مکران --> آب زره (دریای ژرف) + هفت ماه --> کنگ دژ

 و نامه او به کی کاوس :

                  کشیدم لشکر به ماچین و چین              وزان روی رانم به مکران زمین

                  واز آن پس از آب زره بگذرم              اگر پاک یزدان بود یاورم

( آب زره در میان سه کشور مصر و بربر و شام! = آب زره پس از چین و مکران !)

همچنین کی کاووس :

                  از ایران بشد تا به توران و چین                       گذر کرد از آن پس به مکران زمین

                  ز مکران شد آراسته تا زره                            میان ها ندیدند بند و گره

                  شه بربرستان بیاراست جنگ               زمانه دگرگونه تر شد به رنگ

                  چو آمدش از شهر بربر گذر                سوی کوه قاف امد و باختر

( از تهران تا پکن حدود 6000 کیلوتر است + مکران + زره تا برسد به بربرستان این غیر ممکن است! مکران, بربر, چین و توران آب زره همه در غرب ایران امروز است).

بربر به زبان سومری نام آفتاب است بابلی ها به "ه تی ت" (و کاسها) بربر میگفتند (احمد حامی).

   ادامه پرسش:  6. هرودوت : اعراب همه ساله 1000 تالار کندر می دهند! ( نمی دانستیم عرب ها تجارت کندر داشتند)،  پاینده باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  این اعراب نیست این ارابی ها هستند جالب آنکه هرودوت می نویسد به ارابی رفته است از آتن تا یمن و عمان! تقریبا غیر ممکن است این ارابی و منظور او کنار دلتای سینا است.

پرسش 1490:  درود .  چرا ارابی ها را تبدیل به اعراب کرده اند؟ ایا سرزمین کوشی یا همان حبشه امروزی است؟ به این متن دقت کنید:

  هرودوت : این حبشی ها مانند هندی ها های کالان تی, تخم می کارند و در خانه های زیر زمینی سکنی دارند. کلخید ها هم مردمان مجاور انها تا قلل کوه های قفقاز به طیب خاطر هدایای می فرستند.

   پاسخ پرنیان حامد:  مفسرین تبدیل کردند می گویند اعراب شمالی و اعراب جنوبی شمالی ها اصلا عرب نبودند نژاد عرب در این زمان فقط در جنوب شبه جزیره عربستان اون ته ته یعنی یمن و عمان بودند. خودش نوشته مردم مجاور در کوه های قفقاز هستند پس در نزدیکی کوه های قفقازند.

   ادامه پرسش:  هدایای این ها در هر 4 سال عبارت است از 100 پسر بچه و 100 دختر . حکومت پارسی ها تا این کوه هاست (کوه های قفقاز)  صفحاتی که ماورای این کوههاست حکومت پارسی را نمی شناسند. (؟)

   پاسخ پرنیان حامد:  یعنی ساکنین شمال کوه قفقاز حکومت پارس را به رسمیت نمی شناسند همان ماساژت هایی هستند که کوروش را کشتند.

   ادامه پرسش:  به قول هردوت حکومت پارسی تا کوه های قفقاز است. پس چرای جای دیگر می گوید: مردم ینیان (یونی ها) و ماگنت های اسیایی ... اولین ایالت خراج گزار هستند؟ این جمله هرودوت خیلی عجیب است؟ یعنی ینیان و دیگر اقوام تا کوه های قفقاز بوده اند؟ سپاس.

   پاسخ پرنیان حامد:  ببخشید متوجه سوال شما نمی شوم. یکی مرز شمالی است یکی مرز غربی متوجه سوال نشدم واضح سوالتان را بنویسید، با سپاس.

   نظر 1491:  درود . در مورد گلدان تاریخی , گفته میشود که کرزوس است. گویا این شخص قبل از فتح لیدی توسط کوروش بزرگ, خود کشی کرده است. تاجی از برگ زیتون بر سر دارد که در جنوب بین النهرین به جز یونان و ترکیه هم, وجود داشته است.

   ستون های یونیک هم دیده میشود که در اثار باستانی ایران هم دیده میشود. مانند مقبره داو دختر در استان فارس که متعلق به معماری ماد است. ستون های این شکلی هم در مقبره صخره ای صحنه, مقبره صخره ای فخریکا, مقبره صخره ای قیز قاپان و.. که متعلق به ماد ها است را میبینیم.

   پرنیان حامد:  با سپاس از شما.

   انوش راوید:  سپاس از توجه شما،  اما گفته می شود و گویا مد نظر من نبود،  آنها خیلی چیزها می گویند،  نباید بدون تحلیل به آنها اعتماد کرد،  بلکه باید اکتشاف کرد.  دوست دارم عزیزان تحقیقات شخصی خودشان را در این موضوع و تمام موضوعات بنویسند،  درست مانند نیمه دوم نظر شما.  بنظر من مهمترین مسئله دور انداختن شیوه تحقیق آموزش های سنتی است،  دیده ام دانشجویان برای تحقیق،  گشتی در اینترنت یا چند مطلب می زنند،  و شکسته و درهم مطالبی را جور می کنند،  و آنرا تحقیق می گویند.  درصورتیکه تحقیق بسیار وسیع تر است.  آنچه که از این وبلاگ می خواهم،  تنها گفتن و نوشتن از دروغ های تاریخ و یافتن چند واقعیت نیست،  بالاترین اصل،  یافتن چند نفر مستقل با ذهن های پویای تاریخی،  برای اثر گذاری به ساختار تاریخی کنونی است.

   پرسش 1492:  متن نامه درود... تورقی شد نه چنان بایسته از سیاهه عالی وکژی های تاریخ نویسی در ایران امروز... جای خوشوقتی است اگر بدانم دوست من گام آهنگ سه دهه پسین ما را چگونه میبیند... بدرود.

   انوش راوید:  وقتی ما از تاریخ 3000 سال پیش می گویم،  خیلی کلی از تاریخ تمدن، جغرافیای سیاسی و اقتصادی و کرنولوژی تاریخ و غیره می نویسیم،  زیرا زمینه و آثار و بنای دانش تاریخ باستان چنین است.  وقتی از 300 سال پیش می گوییم،  جغرافیای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و غیره تا حدودی تفکیک شده است،  چون داده های بیشتری در اختیار داریم.  ولی وقتی می خواهیم از 30 سال پیش بنویسیم، هر کدام از موضوعات جغرافیا ـ تاریخ این دوره مورد نظر،  تخصص ویژه خود را می خواهد،  و یک شخص بصورت حرفه ای نمی تواند همه را جمع بندی نماید،  مگر اینکه بخواهد یک دید کلی و سطحی ارائه دهد.  بدین منظور از شما می خواهم تعیین کنید،  مد نظر شما کدام بخش از تاریخ 30 سال گذشته می باشد،  تا با یاری عزیزانی،  در پستی به تحقیق و تحلیل بگیریم.

   پرسش 1493:  سلام . ایا کوشانیان در غرب ایران بوده اند؟  گویا با سلوکید ها درگیر بودند؟  آثار انها مانند کتیبه رباطک و... متعلق به شرق ایران است یا غرب؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کوسیان یا کاس هایی که با سلوکیان در گیر بودند در غرب ایران بودند. تمام کناره دریای کاس ها (کاسپیان) تا به شرق همین نژاد بودند. سلوکیان در غرب ایران امروز با کاسها در گیر شدند سلوکیان نمی توانستند در زمان قدرت اشکانیان در ایران هنوز در افغانستان بوده باشند رود اکسوس امو دریا در افغانستان نیست به نوشته خود یونانی ها این رود از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد به دریای کاسپپین می ریزد. کوسانیان در کنار این رود با سلوکیان در گیر بودند این نژاد تا شرق ایران گسترده بوده است (تنها راه رفتن به افغانستان در آن زمان کناره دریای خزر است، که سرتاسر محل زندگی کوسانیان (کاس ها) بوده است.)  آثار آنان در شرق دلیل بر ورود سلوکیان یا الکساندر به افغانستان نیست. 

   نظر خواننده وبلاگ 1494:  ذوالقرنین – سلیمان(ع) – داریوش
لطفا نظر خود را بگویید،  چرا به فراماسونری شیطان پرستی می گویند؟
Mason
یعنی بنّا ؛ free یعنی آزاد - freemason یعنی بنای آزاد،  طبق قرآن،  والشیاطین کل بنّاء و غواص،  شیاطین برای سلیمان بنّایی و غواصی می کردند.  از طرفی:
   سلیمان درحالیکه شیاطین برایش بنّایی می کردند می میرد و پس از با خبر شدن از مرگ او شیاطین فرار می کنند (آزاد می شوند)  پس می توان ادعا کرد که freemason یا بناهای آزاد به این داستان مرتبط است. بنابراین کسانی که از بنا های آزاد (شیاطین بنای آزاد شده از بند سلیمان) تبعیت می کنند و به آنها گرایش پیدا می کنند فراماسونر یعنی طرفدار بنّا های آزاد = شیاطین رها شده از بند سلیمان می گویند. پس فریمیسون ها شیطان های بنای آزاد هستند و طرفداران آنها شیطان پرست هستند.  با این گفته ها باید دنبال یک بنای عظیم نیمه کاره گشت و آن هم تخت جمشید است.  در شاهنامه شخصیت جمشید کاملا مشابه سلیمان است.  چرا که فردوسی او را صاحب انگشتری و دیو و پری می داند.  نکته ی مسئله اینجاست که طبق قرآن سلیمان از خدا پادشاهی عظیمی طلب میکند که به بعد از او داده نشود و خدا دعایش را مستجاب می کند. پس بزرگترین امپراطوری تاریخ مربوط به سلیمان نبی است و آن همانست که امروزه به هخامنشیان مشهور است .طبق قرآن لشکر طالوت ازرودی گذشته و به حاکم ظالم بابل یورش می برند و بنی اسرائیل را از ظلم او نجات می دهند.  دراینجا داوود (ع) که در لشکر طالوت بوده جالوت را می کشد و پس از چندی به مقام نبوت و سپس به پادشاهی می رسد. سلیمان پسر داوود پس میراث پدرش را به ارث می برد و پادشاه و نبی می شود. و طبق قرآن همانطور که گفته شد بزرگترین حکومت جهان مربوط به اوست. از طرفی در تاریخ شبیه این قضایا درمورد کوروش اتفاق می افتد که با لشکرش از رودی گذشته و حاکم بابل را شکست می دهند و یهود را از ظلم او نجات می دهند. و پسرش داریوش صاحب بناهای سنگی عظیمی در ایران است از جمله کاخ آپادانای شوش و بنای سنگی و عظیم نیمه کاره، در شیراز معروف به تخت جمشید است. همانطور که گفتم جمشید در شاهنامه شباهت شگرفی با سلیمان دارد یعنی صاحب انگشتری و دیو پری است. درواقع من در اینجا این نظر را مطرح می کنم که کوروش همان داوود و داریوش همان سلیمان نبی است و بنای تخت جمشید همان بنایی است که شیاطین بنّا برای سلیمان می ساختند و با مرگ سلیمان بنّایی را رها کرده و نیمه کارهرها می کنند و انجمن بنّایان آزاد را شکل می دهند که سپس تحت امر اسکندردر می آیند و امروزه کسانی که از بنّایان آزاد (freemason) پیروی میکنند شیطان پرست نامیده می شوند. اسکندر که از مرگ سلیمان با خبر شد به ایران آمد تا انگشتری و حلقه ی قدرت او را تصاحب کند. و با بدست آوردن حلقه قدرت شیاطین را تحت امر خود در آورد. وتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان) و عده ای از مردم از آنچه شیاطین در ملک سلیمان می خواندند تبعیت کرده و کافر شدند و سلیمان کافر نشد بلکه شیاطین کافر شدند (و ما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا) و بهمردم سحر می آموختند. (و یعلمون الناس السحر) و آنچه را که بر دو ملکههاروت و ماروت در بابل نازل شده بود را به مردم یاد می دادند. (و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت) همین جا هم نکته ای نهفته است بابل همجزء ملک سلیمان بوده است. و بنابراین اینکه یهود می گویند ملک سلیمانمحدود به فلسطین است اشتباه است. بلکه شامل نیل تا فرات بلکه آن طرف تریعنی تا بلخ بوده است. امروزه مسجد الاقصی برای این مهم است که طبق قرآندر فتنه ی دوم یهود در زمین، تمام مردم دنیا از فتنه ی یهود آگاه شده و از آنها متنفر شده و در مسجد داخل می شوند. (لیدخلوا المسجد)

   پاسخ پرنیان حامد:   به نام خداوند جان و خرد،  با سلام و احترام،  مکتوب فرمودید:

   طبق قرآن : والشیاطین کل بنّاء و غواص   شیاطین برای سلیمان بنّایی و غواصی می کردند.

   پاسخ پرنیان:  لذا این بنا باید در کنار دریا باشد.

   سپس نوشتید:

   ...ادامه :‌  با این گفته ها باید دنبال یک بنای عظیم نیمه کاره گشت و آن هم تخت جمشید است.

   پاسخ پرنیان:  بفرمایید دریا در کنار تخته جمشید کجای نقشه جغرافیا است که شیاطین برای حضرت سلیمان (ع) در آن غواصی می کردند؟‌

   مکتوب فرمودید :

   ... ادامه:  در شاهنامه شخصیت جمشید کاملا مشابه سلیمان  است.

   پاسخ پرنیان:  بین جمشید و حضرت سلیمان (ع) در همه تاریخ ها 3000 سال فاصله است طبری (فقیه، مجتهد و مرجع اسلامی) حضرت سلیمان را به زمان کی کاووس نوشته است نه به زمان جمشید دیگر تاریخ ها نیز همین گفته را تایید می کنند. به یک مجتهد اسلامی رجوع کنید تصور می کنم آنچه شما می گویید در حد کفر گفتن است نسبت دادن پیامبر بنی اسرائیل به خاندان سومریان (جمشید). تصور نمی کنم مجتهدین اسلامی این گفته شما را تصدیق کنند، من صلاحیت سخن در این باب را ندارم تنها از نظر تاریخی به شما خاطر نشان می کنم چنین تشابهی غیر ممکن است. به مجتهدین کشورمان رجوع کنید.

   مکتوب فرمودید:

   ادامه نظر :  بزرگترین امپراطوری تاریخ مربوط به سلیمان نبی است و آن همانست که امروزه به هخامنشیان مشهور است.

   پاسخ پرنیان:  حضرت سلیمان در بیت المقدس بودند ان هم به زمان کی کاووس (حکومت مادها) در ایران این چه ارتباطی به هخامنشی ها دارد؟ هخامنشی در زمان حضرت سلیمان قدرتی نداشتند!

   ادامه نظر :  طبق قرآن لشکر طالوت از رودی گذشته و به حاکم ظالم بابل یورش می برند و بنی اسرائیل را از ظلم او نجات می دهند.

   پاسخ پرنیان:  لشکر طالوت از بیت المقدس به بابل حمله می کند پایتخت آنان بیت المقدس است نه تخت جمشید! پس از آزاد کردن اسیران یهود نیز به بیت المقدس بازگشته اند.‌

   ادامه نظر :‌ از طرفی در تاریخ شبیه این قضایا در مورد کوروش اتفاق می افتد که با لشکرش از رودی گذشته و حاکم بابل را شکست می دهند و یهود را از ظلم او نجات می دهند. و پسرش داریوش صاحب بناهای سنگی عظیمی در ایران است از جمله کاخ آپادانای شوش و بنای سنگی و عظیم نیمه کاره، در شیراز معروف به تخت جمشید است.

   پاسخ پرنیان:  بله البته با حدود 400 سال اختلاف زمانی و اینکه داریوش پسر کوروش نبوده است (اقای عزیز شما اگر می خواهید فرضیه تاریخی بنویسید حداقل الفبای اول آن را بخوانید داریوش پسر کوروش نیست بیت المقدس نمی تواند تخت جمشید باشد می دانید چقدر فاصله این دو مکان است شما می دانید سه هزار سال پیش ماشین و هواپیما و جت و موشک نبوده است؟ چگونه این راه را می آمدند و می رفتند).

   ادامه نظر :  واقع من در اینجا این نظر را مطرح می کنم که کوروش همان داوود و داریوش همان سلیمان نبی است.

   پاسخ پرنیان:  داریوش حضرت سلیمان است؟ کفر می گویید؟ قبل از اینکه این نظریات را در اینترنت منتشر کنید لطف کنید به یک مجتهد رجوع کنید شما دارید نا خواسته کفر می گویید.

   نظر خواننده وبلاگ 1495:  با سلام،  من بسیاری از مطالب وبلاگ شما را مطالعه کرده ام و باور دارم بسیاری روایت های تاریخی که به طور رسمی وجود دارند اشتباه است و از تلاش شما برای برداشتن دروغها از تاریخ ایران تشکر می کنم هر چند مطالبی در مورد تاریخ ایران و دنیا وجود دارد که لازم است آنرا بیان کنم:

   بر اساس نظریات افرادی مانند سیچین-گاردنر و دانیکن در گذشته دور انسان هایی از فضا به سیاره زمین سفر کردند این فرازمینی ها دارای تمدنی بسیار پیشرفته بودند و در اسطوره های سومری آنوناکی نامیده می شوند. آنوناکی ها موجوداتی قد بلند با پوستی سفید و موهای روشن و چشمانی آبی بودند. این نژاد فضایی خالق بسیاری از تمدن های پیشرفته زمین مانند سومر- بابل- مصر فراعنه- هند و ایران بودند. این نژاد در هر کجا حکومت می کرد مانند خدایان پرستش می شدند و فرزندان آنها هم تبدیل به پادشاهان می شدند. البته باید گفت که در آن زمان انسان های بومی سیاره زمین هم وجود داشتند که تبدیل به رعیت آنوناکی ها شدند. در طول زمان اقوام بسیاری از آنها به وجود آمدند که دارای خصوصیاتی چون آنوناکی ها بودند از جمله آنها قوم آریایی بود که بعد از آخرین عصر یخبندان در حدود 12000 سال پیش وارد آسیای مرکزی و سپس فلات ایران شدند زمانی که آریایی ها وارد ایران شدند .......

    ساکنان فلات ایران عیلامی ها بودند که دارای پوستی سبزه و موهای سیاه و چشمانی قهوه ای بودند (اکثریت ساکنان فعلی ایران) هر چند کاسپین ها که از تبار آنوناکی ها بودند قبل از آریایی ها وارد ایران شده بودند. به هر حال آریایی ها سلسله های چون ماد - هخامنشیان- اشکانیان و ساسانیان را در ایران به وجود آوردند دقت کنید آنها عیلامی ها را نابود نکردند و با آنان هم مخلوط نشدند. در اواخر دوره ساسانیان به دنبال تغییرات آب و هوایی در ایران آریایی ها اقدام به ترک ایران و مهاجرت به شمال و شرق اروپا کردند. البته این امر در زمان های قبل تر هم انجام شده بود اما در این دوره سرعت پیشتری گرفت تا این که در اواخر حکومت ساسانیان عملا ایران از آریایی ها تخلیه شده بود و تنها جمعیت کمی از ساکنان بومی ایران باقی ماندند که در نهایت اعراب توانستند بر آنها مسلط شوند و گرنه هرگز امکان پیروزی اعراب بیابان گرد بر ارتش قدرتمند ساسانی وجود نداشت در مورد حمله اسکندر مقدونی هم باید گفت که اسکندر به این دلیل توانست ایران فتح کند چون از تبار آنوناکی ها بود و ادعای شاهنشاهی ایران را داشت. به هر حال بعد از خروج آریایی ها از ایران این کشور هرگز مانند دوره های قبل قدرتمند نشد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام نظریه شما عینا بر وبلاگ گفتمان باز خواهد شد.  اما نظریه شما چند ایراد کوچک دارد که آنها را قرمز کردم:

  پرسش های پرنیان:  قوم آریایی کیستند؟  نام آنها از کجا آمده است؟  از کجا وارد فلات ایران شدند؟  فرازمینی ها در کجای کره زمین فرود آمدند؟‌

   پرسش 1496:  آیا تخت جمشید تکمیل بوده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  منظور شما از تکمیل چیست؟

   تخت جمشید یک محل مقدس بوده است،  که در ان مراسم نوروز و مهرگان و دیگر انجام می شده است.  بنای اصلی و اولیه آن احتمالا فقط یک معبد جزئی بوده است، که مربوط به خیلی پیش از هخامنشی بوده است. شاهان هخامنشی بر این مکان یادگار به جای گذاشته اند، هر شاه یک قسمتی برای خودش ساخته و لوحی بر آن زده است برخی شاهان هم فقط تعمیر کردند و یا مثلا پله گذاشتند لوح زدند.

این مکان نه پایتخت بوده و نه هرگز آتش گرفته است.

   حالا مثلا داریوش سوم یک قسمتی از آن را شروع کرده سلسله خاتمه یافته کسی هم دیگر ادامه نداده است آیا دلیل بر نیمه کاره بودن کل این معبد و یا دلیل بر دروغ بودن هخامنشی در ایران است؟

   تخت جمشید در حقیقت معبد وسط یک قبرستان بزرگ است،  دور تا دور آن را ببینید همش مقبره است این محل مقدس است نه پایتخت مشهد مرغاب، که به فارسی می شود مرگاب مرگابه،  ابه یعنی معبد مرگ آبه یعنی قبرستان.

  ببخشید سوال شما مثل این است که من از شما بپرسم،  آیا سندی برای تمام شدن محل بهشت زهرای تهران دارید؟

یا بپرسم،  آیا سندی برای اتمام امام رضا در مشهد دارید؟

   جای مقدس که تمام نمی شود، هر کس بیایید و به آن اعتقاد باشد به آن چیزی اضافه می کند، که اگر نظر عوض شود و یا سلسله بر اثر جنگ اتمام یابد نیمه کاره می ماند.

   نظر خواننده وبلاگ 1497:  سلام. بسیار لذت بردم. من یک باستان شناس هستم. اتفاقی وارد وبتون شدم. اما از این به بعد مرتب بهتون سر میزنم. سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام گرامی حضور شما باعث دلگرمی ما است.  چنانچه ایرادی از لحاظ باستان شناسی در سخنان اینجانب یافتید،  محبت بفرمایید گوشزد کنید، با سپاس.

   پرسش 1498:  سلام بر دوستان .چگونه میشود قدمت روم و یونان را دانست؟ از کدام مرجع؟  مثلا از کجا مطمئن باشیم که یونان 3000 سال قدمت دارد؟ و یا روم ایتالیا 100 قبل از میلاد؟  قدیمی ترین بنا های روم و یونان چه نام دارند و چه قدمتی دارند؟ سپاس گذار میشود اگر مرا راهنمایی کنید.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام از روی آثار باستانی  یعنی بناها.  قدیمی ترین ساختمان یونان اکروپلیس 2700 ساله است. رم ایتالیا بعد از میلاد است قدیمی ترین ساختمان آن 70 بعد از میلاد است. (یک آتش نشانی هست می گویند به زمان اگستوس یعنی قبل میلاد می شود احتمالا معبد میترایی بوده است) بقیه ساختمانهای رم همه بعد از میلاد است. 

  پرسش 1499:  در مورد جنگ حران که بین روم و ایران رخ داده و جولیو سزار و سولا در ان شرکت داشت سندی موجود است؟  نوشته های مورخین رومی و یونانی است؟  اگر جولیو سزار اسکندر است چرا باید با ایران بجنگد؟  همچنین گفته میشود جولیو سزار میترا پرست نبوده است، بلکه مارس و دیگر ایزدان یونانی را می پرستیده است؟

قدیمی ترین معبد میترایی اروپا چه نام و چه قدمتی دارد؟ خسته نباشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  سند جنگ نوشته مورخین یونانی و رمی است. جولیو = ایلیوس ilius  کی سر cae sar است، (خودتان لاتین آن را ببینید چی خوانده می شود؟) کی سر روم در مدائن بود اسکندر ارومی به ایین میترا و از نژاد ماد بود اختلاف نژادی و آیینی از زمان داریوش اول در ایران شکل گرفت مزدیسنا و دیویسنا دو فرقه آیین زردشتی این مشکلات را در ایران به وجود آورد (اسناد این مدعا  در کتاب و وبلاگ است،  می توانید به آنها رجوع کنید). جولیو سزار به آیین میترایی بود و با ایزدان یونانی کاری نداشت (خود ایزدان یونانی زیر سوال هستند گرامی  مارس که می فرمایید ارش است و...) تقویم جولیو سزار تقویم اریایی – میترایی است و گویند رومیان که سر سلسله آنان جولیو سزار بود آیین میترایی را در اروپا رواج دادند سند ان هم حدود 120 معبد میترایی از بالا تا پایین اروپا با قدمت حدود میلاد مسیح،  پاینده باشید.

  نظر خواننده وبلاگ 1500:  سلام،  این شما هستید که کفر می گویید طبق قرآن حکومت سلیمان بزرگترین حکومت بشری است و همینطور اینکه شامل یایل هم بوده است. حکومت سلیمان کل آسیای میانه را در بر می گرفته است. و دریایی که شیاطین برای سلیمان غواصی می کردند همین خلیج فارس است که هنوز هم از آن مروارید استخراج می شود. در ثانی کلا تاریخ هخامنشی یک نظریه است و هیچ کس نمی تواند آن را اثبات کند مخصوصا اینکه یک دوره ی خلاء اسنادی در 1000 تا 600 قبل از میلاد داریم.   یک موضوع بغرنج در باستان‌شناسی ایران در ارتباط با تشکیل شاهنشاهی هخامنشی است. به این ترتیب که تاکنون مشخص نبود مردمی که شاهنشاهی هخامنشی را ساختند، ابتدا در چه زمانی، از چه مسیری و چگونه به فارس وارد شدند. در واقع، در حال حاضر از نظر باستان‌ شناختی مدرکی ملموس از دوره شکل ‌گیری شاهنشاهی هخامنشیان در فارس موجود نیست، زیرا از سال‌ های حدود ۹۰۰ پیش از میلاد تا ۵۵۰ پیش از میلاد، یک خلأ ۳۰۰ ساله وجود دارد؛  از طرفی تا صد سال پیش مردم فارس به پاسارگاد مشهد مادر سلیمان می گفتند. به هر حال نظر من شاید ناقص باشد اما به طور ملموس تری با اثار یافت شده در آسیای میانه فیت می شود. و همچنین اینکه در اورشلیم هیچ اثری از نام و نشانه ای از سلیمان نیست.

   پاسخ پرنیان حامد:   با سلام حضور محترم،  قبل از هر سخنی گویا معرف شما جناب آقای حقیقت می باشند که برای ایشان احترام زیادی قائل هستیم،  لذا با بیان دیگردوستانه  به شما خاطرنشان می کنم "داریوش اول هخامنشی همان حضرت سلیمان پیامبر خدا است" ناخواسته از جانب شما کفر است که می گویید. شما کتیبه های داریوش را بخوانید این شخص نمی تواند پیامبر باشد،  اما بازهم تکرار می کنم به یک شخص صلاحیت دار در باب اصول مذهبی رجوع کنید من صلاحیت این تشخیص را ندارم لطفا به مجتهد اسلامی  رجوع کنید (ببینید چند بار این جمله را نوشتم)،  از نظر تاریخی اما:

   1- هیچ مسئله بغرنجی در باستانشناسی نیست این سند:

834-ق.م  در سند آشوری نام پارس و ماد در جنوب دریاچه ارومیه با هم امده است. پارس ها به جنوب مهاجرت کردند. و سرزمینهای سر راه خود را پارس, پارسوا, پارسوماش, و پارسه نام نهادند.

از این به بعد هم سند کتیبه های هخامنشی نام سرسلسله هخامنش و تک تک شاهان را مشخص می کند قبل از آن هم باید در کنار دریاچه ارومیه به دنبال اسناد پارسها بگردید از لحاظ باستانشناسی ایرادی نیست.

   2- جناب حقیقت محبت کردند مقاله باستانشناس گرامی کشورمان ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﻲ ﻋﻄﺎﻳﻲ را برای ما  فرستادند، (انوش:  مقاله در اینجا است) آنچه ایشان می گویند همین است ایشان نیز عقیده دارند هخامنشی ها مهاجرین از آذربایجان به پارس هستند. آنچه ایشان به دنبال آن هستند این است که آثار خاندان قبل از این مهاجرت به پارس که در این منطقه هست تا ورود هخامنشی 300 سال فاصله دارد که به دنبال خاندان بین هخامنشی و گروه قبل هستند این چه ارتباطی به خاندان هخامنشی و شجره نامه آنان دارد؟

   آنچه ما مطرح کردیم اما از لحاظ تاریخ و زمان بود و مسئله دیگری است:

   از لحاظ تاریخی 266 سال اشتباه تاریخی است که به زور برایمان دیکته کردند که اسکندر (73 ق.م) و الکساندر (320 ق.م) را یکی کنند. اشکال 300 سالی که می فرمایید از اینجا است و نه از خاندان هخامنشی.

   3- مشهد مرغابی که  می گفتند فارسی آن می شود مرگاب = مرگ +ابه (معبد) روی هم و در آخر می شود قبرستان. اما برای آنکه کوتاه سخن بگوییم به شما خاطر نشان می کنم تخت سلیمان هم  داریم. می دانید کجاست؟ آتشکده ای که گشتاسپ برای زردشت سپیتمان در آذربایجان ساخته است و شاهان ساسانی پیاده از مدائن به زیارت آن می رفتند (زردشت سلیمان 36 سال قبل از کوروش کبیر حضرت سلیمان نبی نیست) طبری مجتهد اسلامی بود این هم طبری:

   بدان که زردشت (عربی: زرادشت بن سلیمان و در حاشیه نقل از  بندهشن: سپتیامان ص 676) به وقت پادشاهی گشتاسب بیرون آمد و دعوی پیغمبری کرد از خدای تعالی و شریعت مغان او نهاد. (تاریخ بلعمی- طبری)

   در مورد نام عربی زردشت که در پاورقی صفحه 600 کتاب تاریخ بلعمی (به تصحیح ملک الشعرای بهار چاپ انتشارات هرمس 1386) به صورت زرادشت بن سلیمان آمده است نیاز به بررسی بیشتری از جانب بزرگان و عالمان این مرز و بوم است.  تنها سوالاتی که در ذهن این حقیر از دیدن این نام نقش بسته است آنکه:  چرا نام محل مقدسی  که پادشاهان ساسانی پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت آن در آذربایجان می رفته اند تخت سلیمان بوده و هست؟ اثبات حضور حضرت سلیمان در آذربایجان ایران تقریبا غیر ممکن می نماید! تخت سلیمان با احترامی که شاهان ساسانی برای آن قائل بوده اند به نظر همان آتشکده مشهور و مقدسی است که گشتاسپ در زمان زردشت  ساخته و پادشاهان پیاده به زیارت آن می امدند که وصف آن در شاهنامه فردوسی نیز آمده است اما چرا تخت سلیمان و نه تخت سپیتمان!؟ آیا ممکن است لغت سپیتمان (سپیدمان) به زبان پهلوی همان لغت سلیمان باشد؟ ......  (اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست)،  اسم زردشت سپیتمان به عربی شده زردشت سلیمان که با خضرت سلیمان پیامبر بنی اسرائیل هیچ ربطی ندارد.

   نظر خواننده وبلاگ 1501:  با سلام خدمت بانو پرنیان حامد و جناب آقای راوید در مورد این دوستمان که در مورد حضرت سلیمان (ع) و جمشید نظر داده اند لازم است عرض کنم، ایشان مدتی است این فرضیه را با من مطرح کرده اند و خودم به نوعی طرفدار این قضیه شده ام و اتفاقا بنده ایشان را با این سایت آشنا و ترغیب کردم که فرضیه ی خود را در این جا مطرح کند. در ادامه لازم است نکاتی را به عرض برسانم،  کاش بانو حامد این دوست ما را که چون کبوتری سرگشته و غریب به دنبال آشیانی امن می گشت از این خانه ی آرامش نمی راندند.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و احترام حضور شما. آشیان امن گرامی محلی نیست که بی مورد از کسی تعریف کنند، اشیان امن محلی است که حداقل سعی کنند حقیقتی که می بینند به شما گوش زد کنند "داریوش اول هخامنشی همان حضرت سلیمان نبی است"  از دید من حقیر کفر است،  و نظر خودم را با توجه به اطلاعاتی که از کتیبه های داریوش دارم گفتم. ایشان اگر به دنبال حقیقت هستند نباید برنجند!

   ادامه نظر:  در اشتباه این که داریوش پسر کوروش است شکی نیست متاسفانه بنده یادم رفت به ایشان تذکر بدهم که این مطلب را مطرح نکند دلیل این گفتار ایشان هم این است این دوست ما در رشته ی تاریخ تحصیل نکرده و گرنه تحصیلات عالیه ی دانشگاهی دارند مسلما اشتباهاتی وجود خواهد داشت فرضیه ی بسیار تازه و چالش برانگیزی هم هست و مسلما به راهنمایی اساتید بزرگی چون شما و جناب راوید نیاز دارد تا به سر منزل مقصود برسد.

   پاسخ پرنیان حامد:  هیچ نیازی به مدرک دانشگاهی نیست اما وقتی ایشان می خواهند تیتر بنویسند سلیمان همان داریوش است حداقل باید بدانند سلیمان کیست و داریوش کیست اصلا ببینند چنین چیزی ممکن است حال هم دیر نشده است ایشان بخوانند ببینند داریوش کیست حضرت سلیمان کیست جمشید کیست ببینند اصلا زمان و مکان این افراد حتی نزدیک هم هست که چنین فرضیه ای را ارئه بدهند. آنوقت  با این اختلاف وحشتناک زمانی چگونه می خواهند برای گفته شان سند بیاورند؟

   ادامه نظر خواننده:  به نظر من بانو حامد فقط نکات منفی قضیه را بررسی کردند و ای کاش جناب راوید هم بیش تر از این توضیح می فرمودند.

   پاسخ پرنیان حامد:  آقای راوید از شما تقاضا دارم نظر شخصی خودتان را در باب این فرضیه مکتوب بفرمایید آیا شما در این فرضیه نکته مثبتی می بینید؟ و آیا به نظر شما  پایه و اساس این فرضیه طوری هست که قابل ترمیم باشد؟  آیا شما می پذیرید که ایرانیان همان قوم بنی اسرائیل و محل اسرائیل در حقیقت تخت جمشید ایران است؟

   انوش راوید:  پاسخ در پست های قبلی با عنوان "سبک کار متفاوت برای قرن متفاوت".

    پرسش 1502:  در مورد دریا و فاصله ی آن با تخت جمشید باید عرض کنم به نسبت نقاط دیگر، زیاد هم نیست ضمن این که مثلا دیوی به سلیمان پیشنهاد داد که حاضر است تخت بلقیس را به فاصله ی نشستن سلیمان برای او از یمن تا فلسطین حاضر کند.

    پاسخ پرنیان حامد:  روی همه تاریخ ها نوشته بیت المقدس  که نزدیک آب هم هست. شما به من بگویید چرا باید همه تاریخ ها و سخنان منطقی را رد کنیم  با کلی اما و شاید بگوییم تخت جمشید بود؟ 

   نظر و پرسش 1503:  این که فرمودید: «حضرت سلیمان در بیت المقدس بودند آن هم به زمان کی کاووس (حکومت مادها) در ایران این چه ارتباطی به هخامنشی ها دارد؟ هخامنشی در زمان حضرت سلیمان قدرتی نداشتند!» خب ببینید حرف ایشان هم همین است که می خواهد بین هخامنشیان و حکومت سلیمان تطبیق ایجاد کند و گرنه این که بگوییم چون نیست یعنی نسیت دیگر، فکر کنم خلاف دیدگاه خود شما و جناب راوید باشد.  نمی خواهیم بگوییم حتما چنین است یا چنان بوده. همه ی آن اعداد و ارقامی که فرمودید از فاصله زمانی جمشید و سلیمان و... در جای خود قابل احترام است ولی بحث در این است که این وبلاگ برای بازنویسی تاریخ و برداشت اشتباه ها از آن است پس می توان دست کم فکر کرد که برخی چیزهایی که ما می پنداریم اشتباه است چه آن ها که قبول داریم و چه آن هایی که می خواهیم قبول کنیم. مهم این است با تحقیق و پژوهش درست به حقیقت برسیم بنابر این آن اعداد و ارقام به تنهایی دلیل محکمی برای عدم پژوهش نمی باشند حتی اگر در کتاب طبری آمده باشد. جناب راوید هم مطالب مربوط به حمله ی اعراب را که در تاریخ طبری آمده قبول ندارند. آنچه مهم است این که سلیمان قدرت و حکومتی داشته پس آثارش کو؟ اما شبیه همان عظمت را در تخت جمشید داریم ولی سلیمانش کو؟ به نظر من نکته ی مثبت این فرضیه همین جاست.

   پاسخ پرنیان حامد:  ببخشید اما تخت جمشید کتیبه دارد لذا این عظمت صاحبی هم دارد.  برای  حضرت سلیمان که زمانش هم به این قصر نمی خورد یک جای دیگر پیدا کنید.  حضرت سلیمان مگر پیامبر بنی اسرائیل نیست؟ من و شما بنی اسرائیل و یهودی و جهود هستیم که تخت جمشید تخت پیامبر اسرائیل باشد؟  ببخشید به یک مجتهد اسلامی رجوع کنید.

   ادامه نظر:  این نکته قابل توجه است که مقبره ی کوروش را قبر مادر سلیمان می گفتند و تخت سلیمان هم که نیاز به معرفی ندارد.

   پاسخ پرنیان حامد:  مادر سپیتمان (به عربی سلیمان ) است نام او هم دوغدوی بود آن هم تخت سپیتمان (سلیمان عربی ) است ساسانیان یهودی نبودند که پیاده به زیارت تخت پیامبر یهود بروند! زردشتی بودند و به زیارت تخت سپیتمانی می رفتند که ترجمه عربی ان سلیمان شده است و با حضرت سلیمان پیامبر بنی اسرائیل که در قرآن آمده است هیچ ارتباطی ندارد.

  پرسش 1504:  در مورد سومری بودن جمشید که فرمودید اگر توضیح بفرمایید مزید امتنان است چون جمشید را آریایی می دانند البته خودم را در جایگاهی نمی بینم که روی حرف شما حرف بزنم بلکه مقصودم از این پرسش یادگیری است.

   پاسخ پرنیان حامد:  آریایی یعنی چی؟ آریایی لغت یونانی ایری است. ایر-ها می شود ایر-ان قوم ایر در کنار رودخانه اران بودند. جمشید 700 سال پادشاهی کرد یعنی چی؟ یعنی یک نفر به اسم جمشید 700 سال زندگی کرده است؟ این نماد یک سلسله حکومتی است جمشید، ضحاک، فریدون، رستم، افراسیاب .... یک انسان که نیست! جمشید نماد حکومت 700 ساله سومریان است که توسط اکدهای سامی مردوک (مردوس= مردوش = ماردوش) پرست منقرض شده است و فریدون نماد گروه کاسها و ایلامی هایی هستند که آنها را پس از 1000 سال منقرض کردند این هم نمونه اسناد کتاب در باب جمشید و ضحاک و فریدون:

   جمشید 700 سال از خاندان پیشدادی،

   سومری ها (2350- 3500 ق.م) در جنوب عراق کنونی ظاهر شدند. احتمالا بومییان فلات مجاور بودند که ایران امروز است و از نفوذگاه رود کرخه از شوش به منطقه میان دو رود مهاجرت کرده اند (احمد توکلی).

   خواستگاه مردمان کله پهن سومری از نظر بدنی و زبان از سامی ها کاملا جدا و هنوز از مسائل حل نا شده تاریخ است. رخ داد هایی خاص موجب پیدایی این مردمان از ناحیه جنوب شرقی یا از طریق جنوب ایران و خلیج فارس شد و آشنایی این مردمان با کشتیرانی نظر دوم را بیشتر تایید میکند (جان گری).

  * گذر کرد زان پس به کشتی بر آب             <><> زکشور به کشور بر آمد شتاب *

   سومریان دولت شهرهای خودکفا را بنا نهادند که ساختار کشاورزی تکنیک و بازرگانی آن برای فرمانروایی دینی معابد بزرگ طراحی شده بود.

   خورشید:  نزد سومریان و به ویژه در لارسا laresa و سیپارتsippar  با نام اوتوutu  مورد تکریم بود.

   ماه : از کشفیات در مرکز اصلی سین sin در اورur  چنین بر می آید که ماه (خدای سین) در بین النهرین جنوبی از خدایان مشهور سومر بوده است (جان گری).

   ضحاک 1000سال (ماردوش(mardus

   اکد ها ( سامی ها) وارد منطقه سومریان می شوند.

  * فرومایه  ضحاک  بیدادگر <><> بدین  چاره  بگرفت  گاه پدر *

  * بسر بر نهاد افسر تازیان <><>             بریشان ببخشود سود و زیان *

   (2279-2334 ق.م) سارگن سامی سومری ها را مغلوب کرد او عنوان "فرمانروای چهارگوشه جهان" را داشت او شهر اور را پایتخت خود کرد.  نارام سین و راشا-کالا-شار (جهانشاه,عالم شاه) پسر او آخرین پادشاهان این سلسله اند بعد از آنان قدرت به  اعیلام + باقیمانده سومریان رسید. (احمد توکلی).

  * سواران ایران همه شاه جوی <><> نهادند یکسر به ضحاک روی *

  * بشاهی بر او  آفرین خواندند <><> ورا شاه ایران  زمین  خواندند *

   سارگن سامی + نارام سین + راشا-کالا-شار = اژدهای سه سر سه پوزه شش چشم منظور سه نسل یا سه نفر است.

   مظهر مردوک شبیه دو مار سیاه است.

  * بفرمود  تا دیو چون  جفت  اوی <><> همی  بوسه ای  داد  بر  کتف  اوی *

  * دو مار سیاه از دو کتفش برست <><> غمی گشت و از هر سوئی چاره جست *

   مردوک  :در دوره اموریان شکل میگیرد. رهبری انجمن خدایان در سرزمین بابل در اصل در دست دو خدای بین النهرین انو و انلیل بود انلیل در راس مجمع خدایان سومری قرار داشت. انو در غبار اعصار قدرت خویش را از دست داد.  مقام انلیل نیز به مردوک marduk  رسید. پس از سقوط سلسله اور سوم و روی کار امدن اموریان در جنوب بین النهرین خدای سامی مردوک قدرت را به دست میگیرد. اما صعود مردوک در سلسله مراتب خدایان بابلی در عصر حمورابی (1792-1750ق.م) آغاز میگردد و نفوذ تدریجی آن تنها پس از سقوط خاندان حمورابی است که به قدرت مطلقه مردوک می انجامد و سرانجام وی قادر میگردد تا شخصیت همه دیگر خدایان را در خود مستحیل سازد و نام هر یک از آنان را چون صفتی برای مردوک به کار رود (مهرداد بهار). 

   آب : اینانا =  ایشتر خدای بانو خدای حاصل خیزی و خواستگاه آب = اناهیتا به زمان سامی ها شناخته شد (جان گری).                                               

   فریدون از خاندان پیشدادی         

  * بیاورد ضحاک را چون نوند <><> بکوه دماوند کردش به بند *

   در جشنهای سال نو بابلی, در این روزهای بحرانی کارها تعطیل و نخستین چهار روز سال نو از تقویم حذف می شود. هم خوانی وبرگردان بخشی از اسطوره ان در جهت همدلی با اسیر شدن مردوک در کوهساران یا جهان زیرین است (جان گری)  فریدون ضحاک را به کوه دنباوند بست. 

   کاسها (1157-1595 ق.م) حکومتی از دماوند تا سوریه و لبنان و دریای مدیترانه داشتند.  آنها فرهنگ سومری را تقلید کردند.  آنان 430 سال حکومت کردند.  اعیلامی ها آنان را شکست دادند، (احمد توکلی).    

  * پرستیدن  مهرگان  دین  اوست  <><> تن اسانی  و خوردن  آیین اوست *

  * کنون یادگار است از او ماه مهر <><> بکوش و به رنج ایچ منمای چهر *

   پرسش 1505:  در مورد تصویر تخت جمشید و توضیح آن که فکر کنم از جناب راوید است «عده ای آنرا بهانه ای از ناتمام بودن این بنای عظیم دانسته اند» عارضم که کاری به کسانی که می خواهند به این وسیله چیزهایی را زیر سوال ببرند ندارم اما توضیحات تصویر حجاری پایین سمت چپ (سر اسب) را خود من در تخت جمشید دیدم که نوشته، نیمه کاره مانده البته فقط این حجاری، نه این که همه ی تخت جمشید. فکر کنم منظور شما هم همین است. ایشان هم منظورشان نیمه کاره بودن همه ی تخت جمشید نبوده و برخی اجزا منظورشان بوده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  حضور محترم ایشان گفتم خدمت شما هم می گوییم مکانهای مقدس جهان همه و همیشه نیمه کاره هستند و خواهند بود. هر شخصی که به این آیین و اعتقاد باشد چیزی به آن اضافه خواهد کرد که ممکن است هزاران سال پس از ساخت آن بوده باشد و نیمه کاره مانده باشد.  تخت جمشید یک مکان مقدس یا بهتر بگوییم یک قبرستان مقدسی بوده که حتی ساسانی ها هم بر آن کتیبه و یادگار دارند. پایتخت هم نبوده و هرگز آتش نگرفته است. ساسانیان روی این مکان مراسم اجرا می کردند و کتیبه دارند. نیمه کاره بودن تخت جمشید بهانه ای است برای رد کردن وجود شاهان هخامنشی در جهان، و خوش حالم که شما با آن گروه کاری ندارید.

   ادامه پرسش:  در مورد اختلاف زمانی 400 ساله احتمالا اشتباه تایپی بوده اگر منظور فاصله ی بین کوروش و داریوش باشد.

   پاسخ پرنیان حامد:  حدود 400 سال بین کی کاووس و داریوش هخامنشی است حدود 600 سال بین کی کاووس و فریدون حدود 1666 سال بین فریدون و جمشید.  ایشان تیتر نوشتند جمشید همان حضرت سلیمان یعنی حدود 2600 سال را نادیده گرفتند و همان داریوش اول هخامنشی یعنی 400 سال دیگر را هم نادیده گرفتند. فقط با تیتر ایشان حدود 3000 سال در تاریخ نادیده گرفته شده است! این هم شجرا نامه زردشت سپیتمان خدمت شما باشد و بدانید حتی اگر ثابت کنید سپیتمان همان سلیمان است باز هم هفت نسل بین داریوش اول هخامنشی و سپیتمان بوده است از آن طرف نیز حدود 2000 سال بین منوچهر و جمشید است. ایرانیان هم قوم بنی اسرائیل نیستند و نبودند که پایتخت حضرت سلیمان پیامبر بنی اسرائیل تخت جمشید باشد. تخت جمشید هم اسرائیل نیست و نبوده است و نخواهد بود.  لذا به ایشان بفرمایید در باب این فرضیه با این همه اشکال  تجدید نظر بفرمایند. گاهی فرضیه ها ناخواسته خطرناک است من مطمئن هستم منظور ایشان از این فرضیه این نبوده است اما نتیجه سخن ایشان این است که "قوم بنی اسرائیلی که آنقدر پیامبران خدا را اذیت کردند و قران به بدی از آنان یاد کرده است همان ایرانیان هستند!"

بفرمایید تجدید نظر بفرمایند فرضیه ایشان نه از لحاظ نژادی، نه جغرافیایی، نه زمانی، نه تاریخی و..... قابل اثبات نیست.  با سپاس از شما

   شجره نامه زردشت :

                                     منوچهر

                                     دوراسرو

                                     رجن

                                     ایزم

                                    وئیدیشت

                                    اسپیتمان

                                     هریتار

                                    ارغیارشن

                                    پیترسپ

                                    جاشنوش

                                    هئچت اسپ

                                    پترسپ

            آراستی                               پورشسپ

             مدیوماه                  هندئنیش   زردشت  ودرگا

                                         ایستواستر    فرنی     پورچستا 

   ادامه نظر و پرسش از پرسش و پاسخ 53:  با سلام،  جواب پرسش قوم آریایی کیستند:

قوم آریایی که گاهی آنها را شمال نشینان یا هاپیربوریان می خوانند از مناطق دور قطب شمال سرچشمه می گیرند که به تدریج در آسیا-اروپا و قسمت هایی از آفریقا ساکن شدند .آنها مردمانی بودند با موهای طلایی و چشمان آبی و آیین آنها پرستش مهر بود.  جواب پرسش نام آنها از کجا آمده:

   نام قوم آریایی در زبان انگلیسی و فرانسوی aryan است که از واژه ray به معنای اشعه سرچشمه می گیرد چون این نژاد دارای پوست روشن و موهایی طلایی است به آن نژاد نور یا اشعه می گویند.

  جواب پرسش فرازمینی ها در کجای کره زمین فرود آمدند:

آنها در کل کره زمین از هند گرفته تا خاورمیانه و اروپا و آمریکا مستقر شدند آنها همچنین در قاره آتلانتیس همان که در اسطوره های ایرانی از آن به عنوان گنگ دژ یاد شده ساکن شدند.

   انوش راوید:  این روزها فیلم های مستند زیادی درباره زمین شناسی تولید شده است،  که براحتی از شبکه مستند قابل دریافت هستند،  هر چند که باید آنها را با دید تخصصی تر بررسی کرد،  و صرفاً به آن دانش های ارائه شده در آن فیلمها متکی نبود،  ولی بضوح مشخص است:  دوران سرمای از 15 هزار سال پیش شروع به عقب نشینی به شمال کرد،  ولی تا 10 هزار سال پیش دوران سرما اجازه زندگی در مناطق بالای 50 درجه شمالی را نمی داد،  قدیمی ترین انسان 12000 هزار سال پیش سرخ پوستان جنوب آلاسکا و کانادا بودند،  که در یک دوره سرمای 3هزار ساله کوچک دیگر از بین رفتند،  و در 8 هزار سال پیش در جنوب گروئنلند سخاها بودند،  البته در نیمه جنوبی اروپا از 40 هزار سال پیش رد پای انسان دیده شده....

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  تصور نکنید اینکه گفتار شما را قرمز می کنم  و سوالاتی مطرح می کنم می خواهم به شما جسارت کنم  تنها علاقه دارم خودتان به یک نتیجه منطقی برسید.  لذا محبت کنید گفته های آقای انوش راوید را در نظر گرفته و به این سوالات نیز پاسخ بدهید:

   1.  مناطق دور قطب از شدت سرما قابل سکونت نبوده است چگونه از آنجا آمده اند؟ علم باستانشناسی اولین انسان را در آفریقا و اولین تمدن جهان را در بین النهرین رقم زده است. آثار و اجساد مردمی که شما می گویید کجاست؟

   2. قدمت زبان فرانسه و انگلیسی چقدر است؟ این دو زبان از کدام زبانهای جهان و در کجای جهان ریشه گرفتند که این نام را به کمک این دو زبان ترجمه کرده اید؟

   3.  نژاد مردم اروپا تا قبل از رومیان سلت هایی بودند که گوش دراز داشتند عکس مجسمه آنها بر تمام وبلاگ پخش است آیا این مردمی که شما می گویید همین سلت ها هستند که آمدند ایران؟  پس چرا گوشهای ما دراز نیست؟  پس در اروپا که اون نژادی که شما می گویید مو بور و چشم آبی تا حدود 100 ق.م نبوده است آثار اروپا نژاد گوش دراز مو سیاه را نشان می دهد! اما در ایران یک نژاد به اسم کاسها بودند:

   نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است. کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و موهای بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند که مذهب آنان میترایی بوده و به پرورش اسب اشتغال داشته اند. آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی  نامیده می شده است. نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد,) و .... همه از فرزندان کاسپ ها می باشند نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است به درستی معلوم نیست.

   یعنی حدود 5000 سال پیش این نژاد کنار دریای کاسپین بودند آیا می توانی ثایت کنی نژاد اروپایی 5000 سال نه 4000 سال نه حتی 3000 سال  پیش چشم آبی و مو بور بودند؟

   4.  گنگ دژ یک جایی وسط کشور ترکیه امروزی است به قاره اتلانتیس چه ارتباطی دارد؟

   5 . این پاسخ به پرسش های اول خودم آیا با در نظر گرفتن سخنان بالا آنچه به شما می گوییم منطقی تر نیست؟

اریایی ها به زبان یونانی همان قومی هستند که از شمال قفقاز تا کنار رود اران زندگی می کردند آنان به خودشان ایر-ونی می گفتند و ما این قوم را ایر می شناسیم ایر ها کم کم به سمت جنوب حرکت کردند (این قوم دارای پوستی روشن و چشمانی کبود و مو های بور بودند (کاسها) اهریمن اوستا = اری+ مان (خاندان اری، مثل اریارمن) و تا سرزمین اور (اهورا = اورا) پیشرفتند و با مردم بومی جنگ کردند. پارسها و مادها در اسناد آشوری در کنار هم و در نزدیک دریاچه ارومیه اقامت داشتند پارس ها به جنوب مهاجرت کردند.  جمع فارسی این خاندان = ایر- ان امروز نام کشور ما است.

   در زمان جمهوری اشکانیان خاندان رومیان مدائن به سوی اروپایی که اسکندر اشکانی آن را فتح کرده بود رانده شدند  در زمان ساسانی به علت اختلاف نژادی و مذهبی بقیه خاندان اشکانی نیز رو به غرب گذاشتند.

عکس مجسمه تاریخی،  این نژاد اروپایی قبل از ورود رومیان به این منطقه است،  عکس شماره 6169.

   و اما در باب فرازمینی ها :  بر لوحهای قدیم بین النهرین هم علامات عجیبی نظر شخص خود مرا نیز به این موضوع جلب کرده است اما شما به من بگویید کجا فرود آمده اند در مصر؟ در ایران؟ یا در امریکا و اروپا؟ نژادی که می گویید از کجا شروع به مهاجرت کرده است؟ پاسخ بین النهرین است نه؟  پس اگر هم بخواهیم فرضیه فرا زمینی بپذیریم هم  کسی اینطرف نیامده است همه از اینطرف حرکت کرده اند. به هر تقدیر باز هم  با سپاس از شما نظریه شما با کمی جایگزینی مطابق اسناد شاید بتوانیم به نتایجی برسیم.  پاینده باشید.

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

Anoosh Raavid انوش راوید   

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir 

تاریخ ارسال: 1391/09/05 ساعت 15:13 | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید